معرفی کتاب ۱ دقیقه مطالعه
چکیده کوتاه
کتاب مزدور، رمانی تاریخی از هاوارد فاست دربارهٔ سرباز نوجوان هسیایی در انقلاب آمریکا، اعدام اشتباه، انتقام بی‌رحمانه و سرنوشت محتوم در جنگ.

وقتی از جنگ سخن به میان می‌آید، ناخودآگاه ذهن به سوی حماسه‌ها و شکوه‌های آن معطوف می‌شود، اما هاوارد فاست در «مزدور» با نگاهی متفاوت و انسانی، پرده از واقعیتی تلخ و مغفول برمی‌دارد. کتاب مزدور که در بستر انقلاب آمریکا روایت می‌شود، از زاویه‌ای عمیقاً انسانی به جنگ می‌نگرد؛ جایی که تمایز میان بی‌گناهی و گناه، قربانی و جلاد، چنان درهم‌تنیده و مبهم می‌شود که امنیت و عدالت برای هیچ‌کس معنایی پایدار نمی‌یابد. داستان دربارهٔ نوجوانی طبل‌زن است که در میان سربازان مزدور آلمانی، تنها بازماندهٔ یک فاجعهٔ خونین می‌شود و اکنون با هراس، تنهایی و این پرسش دردناک دست‌به‌گریبان است که چگونه کسی که هیچ تقصیری ندارد، در چرخهٔ نفرت‌های جمعی و دادگاه‌های نمایشی محکوم به نابودی می‌شود. فاست با روایتی دقیق، مستندگونه و بیرحمانه، نه‌تنها تصویری عریان از وحشت جنگ ترسیم می‌کند، بلکه ناتوانی انسان را در برابر برچسب‌های قومیتی، دشمن‌سازی‌های تصنعی و بی‌عدالتی نظام‌مند به تصویر می‌کشد و مخاطب را تا واپسین سطرها با خود همراه می‌سازد.


شناسنامه کتاب مزدور

نویسنده: هاوارد فاست

مترجم: مهدی غبرایی

انتشارات: خزه

قطع: رقعی

تعداد صفحه: 192

مزدور

خرید این رمان از فروشگاه دیجی‌کالا با تخفیف!


آشنایی با هاوارد فاست

هاوارد فاست (Howard Fast) در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۴ در نیویورک، در خانواده‌ای از مهاجران یهودی متولد شد (Sorin, ۲۰۱۲). مادرش که انگلیسی‌تبار بود، در سال ۱۹۲۳ درگذشت و پدرش که از اوکراین مهاجرت کرده بود، شغل خود را از دست داد (Sorin, ۲۰۱۲). فاست نوجوان برای کمک به خانواده، روزنامه می‌فروخت و علاقه‌ی او به مطالعه در کتابخانهٔ عمومی نیویورک شکل گرفت (Fast, ۱۹۹۰). او از همان کودکی به نوشتن روی آورد و در ۱۷ سالگی اولین داستان خود را به مجلهٔ Amazing Stories فروخت (Fast, ۱۹۹۰). یک سال بعد، در ۱۸ سالگی، اولین رمان خود با عنوان Two Valleys را منتشر کرد (Sorin, ۲۰۱۲).

آشنایی با هاوارد فاست

فاست در طول جنگ جهانی دوم برای ادارهٔ اطلاعات جنگ ایالات متحده و صدای آمریکا کار کرد (Fast, ۱۹۹۰). او در سال ۱۹۴۳ به حزب کمونیست آمریکا پیوست و تا سال ۱۹۵۷ عضو وفادار آن باقی ماند (Sorin, ۲۰۱۲). در سال ۱۹۵۰، به دلیل خودداری از معرفی نام اعضای حزب به کمیتهٔ فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس (HUAC)، به تحقیر کنگره محکوم و به سه ماه زندان فدرال محکوم شد (Fast, ۱۹۹۰). در دوران زندان، مشهورترین اثر خود، «اسپارتاکوس» (Spartacus) را آغاز کرد (Sorin, ۲۰۱۲). پس از آزادی، به دلیل قرار گرفتن در لیست سیاه ناشران، انتشارات مستقل خود به نام Blue Heron Press را تأسیس کرد و «اسپارتاکوس» را خودش منتشر نمود که با موفقیتی چشمگیر روبه‌رو شد (Fast, ۱۹۹۰). او در سال ۱۹۵۲ به عنوان نامزد حزب کارگری آمریکا برای کنگره شرکت کرد و در سال ۱۹۵۳ جایزهٔ صلح استالین را دریافت کرد (Sorin, ۲۰۱۲).

فاست در اواخر دههٔ ۱۹۵۰، پس از سخنرانی خروشچف علیه استالین و سرکوب قیام مجارستان، از حزب کمونیست فاصله گرفت وThe Naked God به نقد تجربهٔ سیاسی خود پرداخت (Fast, ۱۹۹۰). همسر اول او، بت کوهن، در سال ۱۹۹۴ پس از ۵۷ سال زندگی مشترک درگذشت (Sorin, ۲۰۱۲). فاست در سال ۱۹۹۹ با مرسدس اوکانر ازدواج کرد. هاوارد فاست سرانجام در ۱۲ مارس ۲۰۰۳ در سن ۸۸ سالگی در خانه‌اش در اولد گرینویچ، کنتیکت درگذشت (Sorin, ۲۰۱۲).


خلاصه کتاب مزدور

داستان کتاب مزدور در سال ۱۷۸۱ و در یکی از شهرهای کوچک کنتیکت، در میانهٔ جنگ استقلال آمریکا، آغاز می‌شود. گروهی از سربازان هِسی ــ نیروهای آلمانیِ اجیرشده‌ای که در کنار ارتش بریتانیا می‌جنگند ــ از منطقه عبور می‌کنند. در مسیر، مردی محلی به نام سائول کلمبرهام با رفتارهایی نامعمول و برای سربازان نامفهوم، توجه آنان را جلب می‌کند. افسر هِسی، به دلیل ناآشنایی با زبان و شرایط او، رفتار سائول را نشانهٔ جاسوسی می‌داند و دستور می‌دهد وی را به دار بیاویزند. این اتفاق، مردم منطقه را خشمگین می‌کند و گروهی از اهالی برای انتقام، سربازان هِسی را در کمین می‌گیرند. در حمله، تقریباً همهٔ آنان کشته می‌شوند و تنها یک نوجوان آلمانی به نام هانس پول، نوازندهٔ طبل گروه، جان سالم به در می‌برد. از همان نقطه، مسئلهٔ اصلی رمان شکل می‌گیرد: آیا نوجوانی که نه فرمانده بوده و نه تصمیم‌گیرنده، باید مسئول جنایتی شناخته شود که دیگران مرتکب شده‌اند؟ (Fast, ۱۹۷۲/۱۹۹۶; Kirkus Reviews, ۱۹۷۲).

هانس پول در کتاب مزدور

هانس زخمی و سرگردان، به خانواده‌ای کوئیکر پناه می‌برد؛ خانواده‌ای که به دلیل باورهای مذهبی خود با خشونت و جنگ مخالف‌اند و با وجود خطر، او را پنهان می‌کنند. راوی داستان، ایوان فورشام، پزشک شهر و کهنه‌سرباز ارتش قاره‌ای، نیز به سرنوشت این نوجوان توجه نشان می‌دهد. فورشام که خود به‌دلیل پیشینهٔ انگلیسی و مذهب کاتولیکش در جامعهٔ سخت‌گیر و پروتستان منطقه تا حدی بیگانه به شمار می‌رود، بیش از دیگران می‌تواند هانس را نه صرفاً یک «دشمن»، بلکه انسانی جوان و گرفتار ببیند. با این حال، مردم شهر او را آخرین بازماندهٔ گروهی می‌دانند که یکی از اهالی را کشته‌اند و خواهان مجازاتش هستند. هانس سرانجام دستگیر و محاکمه می‌شود. در دادگاه روشن می‌شود که نقش او در اعدام سائول، نواختن طبل هنگام اجرای حکم بوده است؛ اما وقتی صادقانه می‌گوید اگر فرمانی دریافت می‌کرد، به‌عنوان سرباز از آن اطاعت می‌کرد، همین پاسخ به زیان او تمام می‌شود. دادگاه به‌جای آنکه فقط دربارهٔ عمل واقعی او داوری کند، او را بر پایهٔ هویت نظامی و مسئولیتی که تصور می‌شود می‌توانست بر عهده بگیرد، محکوم می‌کند (Fast, ۱۹۷۲/۱۹۹۶; WorldCat, n.d.).

در پایان، تلاش خانوادهٔ کوئیکر و همدلی ایوان فورشام نمی‌تواند هانس را نجات دهد. اسکوایر هانت و مقام‌های محلی بر اجرای حکم پافشاری می‌کنند و نوجوان هِسی به دار آویخته می‌شود. تلخی پایان فقط در مرگ هانس نیست؛ در این تناقض است که مردمی که خود برای آزادی و رهایی از سلطه می‌جنگند، در لحظه‌ای دیگر همان منطق خشونت را علیه فردی ناتوان و کم‌اختیار به کار می‌گیرند. هانس نه فرمانده بوده، نه عامل اصلی مرگ سائول و نه طراح آن جنایت؛ اما لباس نظامی‌اش او را به نمادی برای خشم و انتقام جمعی تبدیل می‌کند. کتاب مزدور در نهایت جنگ را فقط رویارویی دو ارتش نمی‌بیند، بلکه آن را نیرویی می‌داند که توان داوری اخلاقی انسان‌ها را فرسوده می‌کند و آنان را به این باور می‌رساند که رنجی که دیده‌اند، می‌تواند خشونت بعدی را توجیه کند. هاوارد فاست مردم شهر را موجوداتی شرور تصویر نمی‌کند؛ آنان داغ‌دیده و خشمگین‌اند، اما در لحظهٔ تصمیم، دیگر نمی‌توانند انسانِ پشت لباس دشمن را ببینند. به همین دلیل، پایان رمان بیشتر از آنکه پیروزی عدالت باشد، تصویری از شکست انسانیت در زمانی است که انتقام جای قضاوت را می‌گیرد (Fast, ۱۹۷۲/۱۹۹۶; Kirkus Reviews, ۱۹۷۲).


اقتباس از رمان مزدور

اقتباس رادیویی از رمان «مزدور» هاوارد فاست، نمونه‌ای از هنر دراماتیزه‌سازی است که در سال ۱۹۸۱ توسط بی‌بی‌سی تولید شد . این نمایش رادیویی در قالب برنامهٔ Saturday-Night Theatre از رادیو ۴ پخش شد و با تکیه بر بازیگرانی چیره‌دست چون درک جاکوبی در نقش دکتر ایوان فاورشم، روایتگر داستانی است که در دل آن، جنگ و انسانیت در تقابلی بی‌امان قرار می‌گیرند . اقتباس با وفاداری به رمان، سرگذشتِ طبل‌زنی نوجوان را روایت می‌کند که در جریان انقلاب آمریکا، گروهش از سوی شبه‌نظامیان محلی قتل‌عام می‌شوند و او به خانواده‌ای کویکر پناه می‌برد؛ خانوادۀ صلح‌جو که او را پنهان می‌کنند، اما سرنوشت او را به دادگاهی نمایشی و پای چوبه‌دار می‌کشاند . کارگردانی ونسا ویتبرن و فیلمنامۀ رمزی ویلیامز، این داستان را نه صرفاً به یک نمایش تاریخی، بلکه به تأملی انسانی دربارهٔ پرسشی ابدی بدل می‌کند: «آیا جنگ ذاتاً بی‌رحم است یا این انسان‌ها هستند که بی‌رحم می‌شوند؟»

پیام کتاب مزدور

۱. انسان را نباید به لباس یا طرفِ جنگش تقلیل داد

هانس پیش از آنکه یک سرباز هِسی باشد، نوجوانی است که در جنگی بزرگ‌تر از خودش گرفتار شده است. رمان یادآوری می‌کند که دیدن انسانِ پشت عنوان‌ها و یونیفرم‌ها، نخستین قدم برای جلوگیری از بی‌عدالتی است.

۲. انتقام ممکن است با زبان عدالت سخن بگوید

مردم شهر از مرگ سائول خشمگین‌اند و برای مجازات هانس، دلایل قابل‌فهمی دارند؛ اما خشم آنها به‌تدریج جای بررسی منصفانه را می‌گیرد. کتاب نشان می‌دهد هر مجازاتی که از رنج آغاز شود، الزاماً به عدالت ختم نمی‌شود.

۳. مسئولیت فردی با مسئولیت جمعی یکی نیست

هانس فرمانده نبود و تصمیم اعدام سائول را نگرفت، اما به دلیل تعلقش به گروهی که آن جنایت را انجام داد، مجازات شد. رمان از ما می‌خواهد میان «عضو یک گروه بودن» و «مسئول یک عمل بودن» تفاوت بگذاریم.

۴. جنگ، توان دیدن دیگری را محدود می‌کند

در فضای جنگ، آدم‌ها اغلب پیش از آنکه یکدیگر را بشناسند، همدیگر را دوست یا دشمن می‌بینند. هاوارد فاست نشان می‌دهد وقتی ترس و نفرت بر قضاوت غلبه کند، همدلی به چیزی دشوار و حتی خطرناک تبدیل می‌شود.

۵. انسانیت گاهی در مخالفت با جمع آشکار می‌شود

خانوادهٔ کوئیکر و ایوان فورشام، با وجود فشار جامعه، تلاش می‌کنند هانس را فقط یک دشمن نبینند. کتاب یادآوری می‌کند که اخلاق همیشه در همراهی با اکثریت شکل نمی‌گیرد؛ گاهی از جایی آغاز می‌شود که فرد حاضر می‌شود در برابر خشم جمعی بایستد.


برداشت شخصی من

این کتاب رو به شدت دوست داشتم. درد و رنج، پوچ بودن، بی‌عدالتی، وحشت و دلهره جنگ رو به بهترین شکل ممکن در قابل قهرمانی نوجوون نشون میده و تا مدت‌ها ذهن هر انسان دغدغه‌مند و آزاداندیشی رو به خودش مشغول می‌کنه و برای هزارمین بار به بشر یادآوری خواهد کرد که جنگ ارمغانی جزء نابودی انسانیت ندارد. تمام ادعاهای سردمداران جنگ چیزی جز جاه طلبی، جنون و توهمات ذهن پریشون و عقده‌های روانی آنها چیزی نیست که باید توسط آدم‌های آزاده سرکوب بشن.


منابع

Fast, H. (1990). Being red: A memoir. Houghton Mifflin. https://books.google.com/books?id=ISWvvQrG3sQC

Fast, H. (1996). The Hessian: The classic novel with a new foreword. M. E. Sharpe. (Original work published 1972).
Google Books – The Hessian

Kirkus Reviews. (1972, September 1). The Hessian. Kirkus Reviews – The Hessian

Sorin, G. (2012). Howard Fast: Life and literature in the left lane. Indiana University Press. https://iupress.org/9780253007278/howard-fast/

WorldCat. (n.d.). The Hessian: A novel. WorldCat – The Hessian

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *