هاوارد فاست (Howard Fast) در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۴ در نیویورک، در خانوادهای از مهاجران یهودی متولد شد (Sorin, ۲۰۱۲). مادرش که انگلیسیتبار بود، در سال ۱۹۲۳ درگذشت و پدرش که از اوکراین مهاجرت کرده بود، شغل خود را از دست داد (Sorin, ۲۰۱۲). فاست نوجوان برای کمک به خانواده، روزنامه میفروخت و علاقهی او به مطالعه در کتابخانهٔ عمومی نیویورک شکل گرفت (Fast, ۱۹۹۰). او از همان کودکی به نوشتن روی آورد و در ۱۷ سالگی اولین داستان خود را به مجلهٔ Amazing Stories فروخت (Fast, ۱۹۹۰). یک سال بعد، در ۱۸ سالگی، اولین رمان خود با عنوان Two Valleys را منتشر کرد (Sorin, ۲۰۱۲).

فاست در طول جنگ جهانی دوم برای ادارهٔ اطلاعات جنگ ایالات متحده و صدای آمریکا کار کرد (Fast, ۱۹۹۰). او در سال ۱۹۴۳ به حزب کمونیست آمریکا پیوست و تا سال ۱۹۵۷ عضو وفادار آن باقی ماند (Sorin, ۲۰۱۲). در سال ۱۹۵۰، به دلیل خودداری از معرفی نام اعضای حزب به کمیتهٔ فعالیتهای غیرآمریکایی مجلس (HUAC)، به تحقیر کنگره محکوم و به سه ماه زندان فدرال محکوم شد (Fast, ۱۹۹۰). در دوران زندان، مشهورترین اثر خود، «اسپارتاکوس» (Spartacus) را آغاز کرد (Sorin, ۲۰۱۲). پس از آزادی، به دلیل قرار گرفتن در لیست سیاه ناشران، انتشارات مستقل خود به نام Blue Heron Press را تأسیس کرد و «اسپارتاکوس» را خودش منتشر نمود که با موفقیتی چشمگیر روبهرو شد (Fast, ۱۹۹۰). او در سال ۱۹۵۲ به عنوان نامزد حزب کارگری آمریکا برای کنگره شرکت کرد و در سال ۱۹۵۳ جایزهٔ صلح استالین را دریافت کرد (Sorin, ۲۰۱۲).
فاست در اواخر دههٔ ۱۹۵۰، پس از سخنرانی خروشچف علیه استالین و سرکوب قیام مجارستان، از حزب کمونیست فاصله گرفت وThe Naked God به نقد تجربهٔ سیاسی خود پرداخت (Fast, ۱۹۹۰). همسر اول او، بت کوهن، در سال ۱۹۹۴ پس از ۵۷ سال زندگی مشترک درگذشت (Sorin, ۲۰۱۲). فاست در سال ۱۹۹۹ با مرسدس اوکانر ازدواج کرد. هاوارد فاست سرانجام در ۱۲ مارس ۲۰۰۳ در سن ۸۸ سالگی در خانهاش در اولد گرینویچ، کنتیکت درگذشت (Sorin, ۲۰۱۲).
خلاصه کتاب مزدور
پایگاه کتاب گویای ایران صدا وابسته به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز با اقتباس از این کتاب ارزشمند، یک کتاب صوتی با عنوان مزدور و در قالب روایی توسط محمودرضا قدیریان تولید کرده است که با کلیک بر روی تصویر زیر قابل شنیدن است.
هانس پیش از آنکه یک سرباز هِسی باشد، نوجوانی است که در جنگی بزرگتر از خودش گرفتار شده است. رمان یادآوری میکند که دیدن انسانِ پشت عنوانها و یونیفرمها، نخستین قدم برای جلوگیری از بیعدالتی است.
مردم شهر از مرگ سائول خشمگیناند و برای مجازات هانس، دلایل قابلفهمی دارند؛ اما خشم آنها بهتدریج جای بررسی منصفانه را میگیرد. کتاب نشان میدهد هر مجازاتی که از رنج آغاز شود، الزاماً به عدالت ختم نمیشود.
هانس فرمانده نبود و تصمیم اعدام سائول را نگرفت، اما به دلیل تعلقش به گروهی که آن جنایت را انجام داد، مجازات شد. رمان از ما میخواهد میان «عضو یک گروه بودن» و «مسئول یک عمل بودن» تفاوت بگذاریم.
در فضای جنگ، آدمها اغلب پیش از آنکه یکدیگر را بشناسند، همدیگر را دوست یا دشمن میبینند. هاوارد فاست نشان میدهد وقتی ترس و نفرت بر قضاوت غلبه کند، همدلی به چیزی دشوار و حتی خطرناک تبدیل میشود.
خانوادهٔ کوئیکر و ایوان فورشام، با وجود فشار جامعه، تلاش میکنند هانس را فقط یک دشمن نبینند. کتاب یادآوری میکند که اخلاق همیشه در همراهی با اکثریت شکل نمیگیرد؛ گاهی از جایی آغاز میشود که فرد حاضر میشود در برابر خشم جمعی بایستد.
این کتاب رو به شدت دوست داشتم. درد و رنج، پوچ بودن، بیعدالتی، وحشت و دلهره جنگ رو به بهترین شکل ممکن در قابل قهرمانی نوجوون نشون میده و تا مدتها ذهن هر انسان دغدغهمند و آزاداندیشی رو به خودش مشغول میکنه و برای هزارمین بار به بشر یادآوری خواهد کرد که جنگ ارمغانی جزء نابودی انسانیت ندارد. تمام ادعاهای سردمداران جنگ چیزی جز جاه طلبی، جنون و توهمات ذهن پریشون و عقدههای روانی آنها چیزی نیست که باید توسط آدمهای آزاده سرکوب بشن.
Fast, H. (1990). Being red: A memoir. Houghton Mifflin. https://books.google.com/books?id=ISWvvQrG3sQC
دیدگاهها