کتاب باید بدانم نوشتهی کارن کلیولند، تریلری جاسوسی و روانشناختی است که از یک پرسش ساده اما ویرانگر آغاز میشود: اگر ناگهان بفهمید نزدیکترین آدم زندگیتان آن کسی نیست که تصور میکردید، چه میکنید؟ ویوین میلر، تحلیلگر سازمان سیا، در جریان تحقیق دربارهی شبکهای از مأموران مخفی روسیه، به تصویری دست پیدا میکند که زندگی خانوادگیاش را از پایه متزلزل میسازد. یکی از چهرههای تصویر، چهرهی همسر خودش است؛ مردی که سالهاست با او زندگی میکند و پدر چهار فرزندشان است. کارن کلیولند که خود سابقهی فعالیت بهعنوان تحلیلگر سازمان سیا را دارد، در این رمان فضای جاسوسی و ضدجاسوسی را با بحرانی کاملاً شخصی و خانوادگی پیوند میزند. به همین دلیل، کتاب باید بدانم صرفاً داستان تعقیب جاسوسان یا کشف یک شبکهی مخفی نیست؛ بلکه روایتی دربارهی اعتماد، وفاداری، ترس و دشواری تصمیمگیری در شرایطی است که هر انتخاب میتواند به بهای از دست رفتن خانواده یا خیانت به کشور تمام شود (Cleveland, ۲۰۱۸; Ehrman, ۲۰۱۸).
آنچه خواهید خواند!
شناسنامه کتاب باید بدانم
نویسنده: کارن کلیولند
مترجم: حسین یعقوبی
انتشارات: خوب
قطع: رقعی
تعداد صفحه: ۳۰۲

خرید این رمان جذاب از پایگاه ایران کتاب!
آشنایی با کارِن کِلیولَند
کارن کلیولند فعالیت حرفهای خود را در سازمان سیا با تمرکز بر روسیه آغاز کرد و بعدها به مرکز ضدتروریسم این سازمان پیوست؛ جایی که تمرکز اصلیاش بر پاکستان و سوریه بود. کلیولند در دوران فعالیت خود در سیا، برای رئیسجمهور ایالات متحده و دیگر سیاستگذاران ارشد گزارشهای تحلیلی تهیه میکرد، با یک کارگروه مشترک ضدتروریسم از افبیآی همکاری نزدیک داشت و بیش از دوازده جایزهی «عملکرد ممتاز» دریافت کرد.

نخستین رمان کارن کلیولند، «باید بدانم» (Need to Know)، در فهرست پرفروشترین کتابهای نیویورکتایمز و یواسای تودی قرار گرفت و در بازارهای بینالمللی نیز به موفقیت چشمگیری دست یافت. این رمان تاکنون در بیش از ۳۰ بازار بینالمللی منتشر شده و حقوق اقتباس سینمایی آن به یونیورسال پیکچرز فروخته شده است؛ همچنین شارلیز ترون برای تهیهکنندگی و بازی در نسخهی سینمایی آن در نظر گرفته شده است.
کارن کلیولند در ایالت فلوریدا بزرگ شد و از دانشگاه فلوریدا فارغالتحصیل شد. او سپس در کالج ترینیتی دوبلین، جایی که بهعنوان پژوهشگر فولبرایت تحصیل میکرد، و دانشگاه هاروارد، مدرک کارشناسی ارشد گرفت. کلیولند پس از سالها زندگی در منطقهی واشنگتن دیسی، اکنون به همراه همسر و سه فرزندش در ایالت کارولینای شمالی زندگی میکند.
خلاصه رمان باید بدانم
رمان «باید بدانم» نوشتهی کارن کلیولند، داستان ویوین میلر، تحلیلگر سازمان سیا و متخصص پروندههای روسیه، است؛ زنی که در کنار زندگی حرفهای خود، با مت، همسرش، و چهار فرزندشان زندگی خانوادگی ظاهراً آرامی دارد. ویوین در جریان تحقیق دربارهی شبکهای از مأموران مخفی روسیه که سالها در جامعهی آمریکا زندگی کردهاند، به رایانهی یوری یاکوف، یکی از عوامل مرتبط با این شبکه، دسترسی پیدا میکند و در میان تصاویر مأموران، ناگهان چهرهی همسر خودش را میبیند. مت در واقع الکساندر لنکوف، مأمور مخفی روسیه، است؛ مردی که با هویتی جعلی وارد آمریکا شده و بیش از دو دهه هویت واقعی خود را از ویوین پنهان کرده است. مت اعتراف میکند که ۲۲ سال برای روسها فعالیت داشته، اما ادعا میکند عشقش به ویوین و علاقهاش به فرزندانشان واقعی است و خانوادهای که ساختهاند دیگر بخشی از یک مأموریت نیست. ویوین با بازگشت به گذشته، تمام زندگی مشترکشان را دوباره بررسی میکند و نمیداند آیا باید همسرش را جاسوسی دشمن بداند یا مردی را که هنوز دوستش دارد و پدر فرزندانش است. اینجا «کتاب باید بدانم» از یک تریلر جاسوسی صرف فراتر میرود و به داستانی دربارهی اعتماد، خیانت، هویت و فروپاشی تصویری میشود که انسان از نزدیکترین فرد زندگیاش دارد.
پنهانکاری و دروغهای پیدرپی میتوانند انسان را به زندانی تبدیل کنند که راه خروج از آن، تنها با پذیرفتن حقیقت ممکن میشود.
ویوین که از یک سو وظیفه دارد مت را به سازمان معرفی کند و از سوی دیگر میترسد با این کار خانوادهاش نابود شود، تصمیم میگیرد اطلاعات مربوط به او را از رایانهی کاریاش حذف کند و به این ترتیب، خودش نیز وارد محدودهی خطرناک پرونده میشود. مت به او میگوید که سالهاست تلاش کرده از شبکهی روسی فاصله بگیرد، اما یوری و دیگر اعضای شبکه اجازهی خروج به او نمیدهند. ویوین برای پاککردن ردپای خود از برنامهای استفاده میکند که مت در اختیارش گذاشته و بهتدریج درمییابد که نهتنها خودش زیر نظر است، بلکه فرزندانش نیز ابزار فشار شبکه شدهاند. در همین زمان، پیتر، یکی از همکاران مورد اعتماد ویوین، نیز بهدلیل فشار و تهدید روسها دربارهی وضعیت همسرش کاترین، با شبکه همکاری کرده است. مت ناپدید میشود و ویوین، که دیگر نمیداند به چه کسی اعتماد کند، برای نجات خانوادهاش به سراغ یوری میرود. در رویارویی نهایی، مت را نزد یوری پیدا میکند و مت توضیح میدهد که تهدید فرزندانشان او را مجبور به همکاری کرده است. ویوین در جریان این ماجرا به اطلاعاتی دربارهی رهبر اصلی شبکه دست پیدا میکند، اما ناگهان با خیانت پیتر روبهرو میشود. درگیری به خشونت میکشد؛ مت به یوری شلیک میکند، یوری کشته میشود و پیتر نیز بهشدت زخمی میشود و پیش از مرگ، نقش خود را در همکاری با روسها آشکار میکند. بدینترتیب، «خلاصه رمان باید بدانم» به زنجیرهای از خیانتهای چندلایه تبدیل میشود که در آن مت جاسوس روسی، پیتر همکار داخلی شبکه و ویوین نیز زنی است که برای حفظ خانوادهاش از وظیفهی حرفهای خود عبور کرده است.
پس از این حوادث، ویوین و مت درمییابند که خطر اصلی هنوز از بین نرفته و مردی به نام آناتولی واشچنکو، رهبر اصلی شبکهی روسی، همچنان آزاد است و حتی به لوک، پسر ویوین، نزدیک شده است. ویوین با استفاده از اطلاعات بهدستآمده از شبکه و کمک لوک برای شناسایی مرد ناشناس، هویت واشچنکو را آشکار میکند و سرانجام میفهمد که ادامهی پنهانکاری دیگر نمیتواند خانوادهاش را نجات دهد. او تصمیم میگیرد حقیقت را به عمر، همکارش در سازمان، بگوید و اطلاعات مربوط به شبکه و واشچنکو را در اختیار او بگذارد؛ تصمیمی که ممکن است خودش و مت را نیز بهدلیل پنهانکاری و همکاری با شبکه در معرض مجازات قرار دهد. یک سال بعد، خانواده در محیطی جدید و دور از زندگی قبلی خود، تحت حمایت برنامهی حفاظت از شهود زندگی میکنند. ویوین و مت تلاش کردهاند رابطهشان را از نو بسازند؛ نه با فراموشکردن دروغهای گذشته، بلکه با پذیرفتن حقیقت. بنابراین، پایان «رمان جاسوسی و روانشناختی» «باید بدانم» نه یک پایان کاملاً خوش و نه یک تراژدی مطلق است: خانواده زنده مانده، اما زندگی قبلی، امنیت، اعتماد ساده و هویتهای پیشین از میان رفتهاند. کارن کلیولند در این رمان نشان میدهد که گاهی حقیقت ویرانکننده است، اما پنهانکاری و دروغهای پیدرپی میتوانند انسان را به زندانی تبدیل کنند که راه خروج از آن، تنها با پذیرفتن حقیقت ممکن میشود.

پیام کتاب باید بدانم
هیچ رابطهای بدون اعتماد دوام نمیآورد.
اعتماد، ستون اصلی زندگی مشترک ویوین و مت است؛ اما وقتی حقیقت پنهانشدهی مت آشکار میشود، تمام خاطرات مشترک آنها زیر سؤال میرود. رمان نشان میدهد که خیانت فقط به معنای یک عمل مشخص نیست؛ گاهی پنهانکردن هویت واقعی، سالها اعتماد را از درون فرسوده میکند.
حقیقت همیشه نجاتبخش نیست، اما دروغ ویرانگر است.
ویوین ابتدا برای حفظ خانوادهاش به پنهانکاری و حذف اطلاعات روی میآورد. بااینحال، هر دروغ تازه، او را بیشتر در دام شبکهای میاندازد که میخواهد از ترس و رازهای او استفاده کند.
عشق میتواند قضاوت اخلاقی را پیچیده کند.
ویوین میداند مت جاسوس است و از نظر حرفهای باید او را گزارش کند، اما مت برای او فقط یک مأمور دشمن نیست؛ همسر و پدر فرزندانش است. رمان نشان میدهد که تصمیمهای اخلاقی در زندگی واقعی همیشه میان «درست» و «غلط» بهسادگی قابل تفکیک نیستند.
انسانها همیشه همان چیزی نیستند که وانمود میکنند.
مت بیش از دو دهه با هویتی جعلی زندگی کرده و حتی نزدیکترین فرد زندگیاش از حقیقت بیخبر بوده است. داستان یادآوری میکند که هر انسان میتواند بخشهایی پنهان از گذشته و هویت خود داشته باشد؛ حتی کسی که تصور میکنیم بیش از همه میشناسیم.
خانواده هم میتواند پناهگاه باشد و هم نقطهضعف.
ویوین برای نجات خانوادهاش دست به تصمیمهایی میزند که در شرایط عادی هرگز انجام نمیداد. اما روسها نیز دقیقاً از همین علاقه و ترس او نسبت به فرزندانش برای کنترل او استفاده میکنند.
ترس، انسان را به تصمیمهایی میرساند که پیشبینی نمیکند.
ویوین زنی حرفهای و آموزشدیده است، اما وقتی پای جان و امنیت فرزندانش به میان میآید، منطق حرفهایاش تحت تأثیر ترس قرار میگیرد. رمان نشان میدهد که حتی افراد قدرتمند نیز در برابر ترس از دست دادن عزیزانشان آسیبپذیرند.
خیانت همیشه از سوی دشمن آشکار اتفاق نمیافتد.
ویوین ابتدا تصور میکند خطر از سوی جاسوسان روسی میآید، اما بعد متوجه میشود افرادی درون ساختار حرفهای خودش نیز با دشمن همکاری کردهاند. حضور پیتر نشان میدهد که خیانت میتواند از جایی بیاید که کمترین انتظار را داریم.
هویت، چیزی بیش از یک نام و شغل است.
مت سالها با هویتی جعلی زندگی کرده، اما در طول این سالها واقعاً همسر و پدر شده است. رمان این پرسش را مطرح میکند که آیا هویت واقعی انسان را گذشتهاش تعیین میکند یا انتخابها و روابطی که در طول زندگی میسازد.
حفظ یک راز، معمولاً به رازهای بیشتری نیاز دارد.
ویوین برای پنهانکردن یک حقیقت، مجبور میشود اطلاعاتی را حذف کند، به دیگران دروغ بگوید و تصمیمهای تازهای بگیرد. داستان نشان میدهد که یک راز بزرگ بهندرت تنها میماند و معمولاً زنجیرهای از پنهانکاریهای تازه ایجاد میکند.
گاهی تنها راه نجات، پذیرفتن حقیقت است.
ویوین سرانجام درمییابد که نمیتواند با پنهانکاری هم خانوادهاش را نجات دهد و هم از خطر فرار کند. تصمیم او برای افشای حقیقت نشان میدهد که پذیرش واقعیت، هرچند دردناک و پرهزینه، گاهی تنها راه پایاندادن به چرخهی ترس، دروغ و بیاعتمادی است.
برداشت شخصی من
راستش چیزی که در «باید بدانم» بیشتر از خود ماجرای جاسوسی برایم جالب بود، این بود که ویوین ناگهان با این سؤال روبهرو میشود: اگر کسی که بیستودو سال با او زندگی کردهای، بخش بزرگی از هویتش را از تو پنهان کرده باشد، آیا تمام آن زندگی دروغ بوده؟ به نظرم رمان جواب سادهای برای این سؤال ندارد و همین جذابش میکند. مت جاسوس است، اما احتمالاً همهی عشقش دروغ نبوده؛ ویوین هم آدم حرفهای و وظیفهشناسی است، اما وقتی پای خانوادهاش وسط میآید، دیگر نمیتواند مثل یک تحلیلگر بیطرف تصمیم بگیرد. همین تناقض انسانی، برای من از تعقیبوگریزهای داستان جذابتر بود. ضمن اینکه بازم داستان بهمون یادآوری میکنه که بعضی تصیمات توی زندگی شاید مربوط به گذشته باشن اما همه عمرمون رو تحت تاثیر میذارن.
دیدگاهها