شناسنامه کتاب شماره صفر
نویسنده: اومبرتو اکو
مترجم: رضا علیزاده
انتشارات: روزنه
قطع: پالتویی
تعداد صفحه: 236

خرید شماره صفر با تخفیف از ایران کتاب!
آشنایی با اومبرتو اِکو
اومبرتو اکو در ۵ ژانویهٔ ۱۹۳۲ در شهر آلِساندریا در شمال ایتالیا به دنیا آمد؛ در خانوادهای که چندان ثروتمند نبود، اما او از همان کودکی با دنیای کتاب و خواندن نزدیک شد. پدربزرگش چاپخانهچی بود و پدرش کارمند راهآهن. اکو بعدها در دانشگاه تورین در رشتهٔ ادبیات و فلسفه تحصیل کرد و در ۱۹۵۴ با رسالهای دربارهٔ زیباییشناسی توماس آکویناس فارغالتحصیل شد. همین موضوع نشان میدهد که علاقهٔ او از همان ابتدا فقط به ادبیات محدود نبود؛ فلسفه، تاریخ، دین، هنر و زبان، همه در مسیر فکری او کنار هم قرار گرفتند (University of Bologna, n.d.).

بعد از دانشگاه، اکو مدتی در شبکهٔ تلویزیونی RAI کار کرد و سپس بهتدریج وارد دنیای نشر، روزنامهنگاری و پژوهش شد. او در سال ۱۹۵۹ به انتشارات بومپیانی پیوست و تا ۱۹۷۵ در آنجا فعالیت کرد. در همین سالها، علاقهٔ جدی او به نشانهشناسی و مطالعهٔ چگونگی شکلگیری معنا در زبان، رسانه و فرهنگ بیشتر شد. اکو فقط به این پرسش علاقه نداشت که «یک متن چه میگوید؟»؛ پرسش مهمتر برای او این بود که چطور یک کلمه، تصویر، خبر یا نشانه میتواند معنایی خاص در ذهن ما ایجاد کند. این نگاه بعدها تقریباً در همهٔ آثار ادبی و فکری او دیده شد (University of Bologna, n.d.).
اکو از دههٔ ۱۹۶۰ به یکی از چهرههای مهم مطالعات نشانهشناسی و فرهنگ عامه تبدیل شد. او دربارهٔ تلویزیون، رسانه، ادبیات، زبان و فرهنگ عمومی مینوشت و در سال ۱۹۷۵ به مقام استادی نشانهشناسی در دانشگاه بولونیا رسید. در این دوره، آثار پژوهشی مهمی مانند رسالهای در باب نشانهشناسی عمومی منتشر کرد و به یکی از چهرههای شناختهشدهٔ جهانی در این حوزه تبدیل شد. با این حال، اکو هرگز خود را در برج عاج دانشگاه محبوس نکرد؛ هم مقالهٔ دانشگاهی مینوشت، هم در روزنامهها فعالیت میکرد و هم دربارهٔ موضوعات روزمره و فرهنگ عامه با زبانی طنزآمیز و تیزبینانه نظر میداد (University of Bologna, n.d.).
اومبرتو اکو فقط نویسنده نبود؛ او فیلسوف، نشانهشناس و پژوهشگری بود که تمام عمرش را صرف فهمیدن سازوکار معنا و قدرت کلمات و روایتها کرد.
اما شهرت جهانی اومبرتو اکو بیشتر با انتشار نخستین رمانش، «نام گل سرخ»، در سال ۱۹۸۰ آغاز شد. این رمان ترکیبی پیچیده و جذاب از تاریخ قرون وسطی، فلسفه، الهیات، نشانهشناسی و داستانی جنایی بود و خیلی زود در سراسر جهان مورد توجه قرار گرفت. اکو پس از آن رمانهای دیگری مانند «آونگ فوکو»، «جزیرهٔ روز پیش» و «بودولینو» را نوشت. در آثار داستانی او، خواننده معمولاً با جهانی روبهرو میشود که در آن حقیقت ساده و آماده نیست؛ باید نشانهها را خواند، روایتها را بررسی کرد و همیشه احتمال داد که آنچه میبینیم، تمام واقعیت نباشد. همین ویژگی، ارتباط مستقیمی با موضوع کتاب شماره صفر دارد (University of Bologna, n.d.).
او از دنیای پیچیدهٔ دانشگاه و فلسفه به ادبیات آمد و با «نام گل سرخ» نشان داد که میتوان تاریخ، فلسفه، نشانهشناسی و داستانی جذاب را در یک رمان کنار هم نشاند.
اومبرتو اکو در ۱۹ فوریهٔ ۲۰۱۶ در میلان درگذشت. او در طول زندگیاش نویسنده، فیلسوف، نشانهشناس، منتقد ادبی، متخصص قرون وسطی، استاد دانشگاه و روزنامهنگار بود؛ اما شاید بتوان همهٔ این نقشها را در یک ویژگی مشترک خلاصه کرد: اکو همیشه به دنبال فهمیدن سازوکار معنا بود. او میخواست بداند انسانها چگونه از کلمات، تصاویر، کتابها، رسانهها و روایتها برای فهم جهان استفاده میکنند؛ و گاهی چگونه همین ابزارها میتوانند حقیقت را پنهان یا حتی جعل کنند. به همین دلیل، برای فهم رمان «شماره صفر»، شناختن اومبرتو اکو اهمیت زیادی دارد؛ چون این رمان را نویسندهای نوشته که تمام عمرش به قدرت و خطر نشانهها، روایتها و رسانهها فکر کرده است (University of Bologna, n.d.).
خلاصه رمان شماره صفر
رمان شماره صفر در سال ۱۹۹۲ در میلان آغاز میشود؛ جایی که کولونا، مردی روزنامهنگار و مترجم که زندگی حرفهای چندان موفقی ندارد، پیشنهادی عجیب دریافت میکند. مردی ثروتمند و بانفوذ به نام سیمئونه تصمیم گرفته روزنامهای به نام «دومانى» راهاندازی کند؛ روزنامهای که قرار نیست واقعاً منتشر شود، بلکه با تولید چند شمارهٔ آزمایشی، بهویژه «شماره صفر»، نشان دهد که اگر منتشر شود چه شکلی خواهد داشت. کولونا بهعنوان نویسنده و ویراستار به گروهی از روزنامهنگاران میپیوندد که باید این شمارههای آزمایشی را آماده کنند. اما از همان ابتدا روشن است که این روزنامه قرار نیست فقط خبر منتشر کند؛ هدف اصلی آن ایجاد ترس و فشار بر افراد قدرتمند و فراهمکردن زمینهای برای معاملههای پشت پرده است. در اینجا اکو از همان ابتدا یک پرسش اساسی مطرح میکند: آیا رسانه برای کشف حقیقت ساخته میشود یا برای استفاده از حقیقت بهعنوان ابزار قدرت؟
کولونا در کنار روزنامهنگارانی کار میکند که هرکدام نگاه خاصی به خبر و حقیقت دارند. براگادوچو، روزنامهنگاری سالخورده و وسواسی است که به نظریههای توطئه علاقه دارد و معتقد است بسیاری از وقایع مهم تاریخ ایتالیا آنطور که در کتابهای رسمی گفته شده، اتفاق نیفتادهاند. او دربارهٔ حوادثی مانند مرگ بنیتو موسولینی، ترور آلدو مورو و دیگر رویدادهای سیاسی ایتالیا روایتهایی متفاوت و گاه بسیار عجیب مطرح میکند. براگادوچو بهتدریج به این باور میرسد که موسولینی واقعاً در سال ۱۹۴۵ کشته نشده و فرد دیگری به جای او اعدام شده است.
نکتهٔ مهم این است که رمان بهسادگی نمیگوید کدام روایت حقیقت دارد؛ اکو بیشتر نشان میدهد که چگونه ترکیبی از اسناد، شایعات، تردید و روایتهای ناقص میتواند ذهن انسان را به ساختن یک حقیقت جایگزین بکشاند.
در همین زمان، کولونا با مایا فِرِرا، یکی از کارکنان تحریریه، رابطهای عاطفی پیدا میکند. مایا زنی جوان و باهوش است که در ابتدا برای کار در بخشهای مختلف روزنامه استخدام شده، اما خودش نیز بهتدریج متوجه میشود که پشت پروژهٔ «دومانى» چیزی بیشتر از یک روزنامهٔ معمولی وجود دارد. رابطهٔ کولونا و مایا در میان فضای بدبینانه و پر از توطئهٔ رمان، نوعی نقطهٔ انسانی ایجاد میکند. آنها در کنار یکدیگر تلاش میکنند بفهمند چه چیزی واقعاً در حال رخدادن است. در جهانی که همه به همهچیز شک دارند، رابطهٔ این دو نشان میدهد که شاید انسان برای پیدا کردن حقیقت، بیش از هر چیز به کسی نیاز دارد که بتواند با او صادقانه فکر کند و تردیدهایش را در میان بگذارد.
براگادوچو سرانجام به تحقیق دربارهٔ نظریهای میپردازد که بر اساس آن، موسولینی در پایان جنگ جهانی دوم کشته نشده و ماجرای اعدام او بخشی از یک عملیات فریب بوده است. او معتقد است برخی نیروهای قدرتمند برای پنهانکردن واقعیت، تاریخ رسمی را ساختهاند. اما هرچه بیشتر تحقیق میکند، بیشتر وارد شبکهای از روایتهای مشکوک و اطلاعات خطرناک میشود. در نهایت، براگادوچو کشته میشود و مرگ او بهعنوان یک حادثه یا قتل معمولی جلوه داده میشود.
اینجاست که فضای رمان از بازیهای رسانهای به تهدید واقعی تبدیل میشود: شایعه و نظریهٔ توطئه دیگر فقط موضوع بحث نیستند، بلکه میتوانند برای کسی که بیش از حد در آنها جستوجو میکند، مرگبار شوند.
در پایان، کولونا و مایا به این نتیجه میرسند که روزنامهٔ «دومانى» اساساً برای انتشار حقیقت ساخته نشده است. این روزنامه قرار است ابزاری برای فشار، باجگیری و کنترل روایتها باشد؛ رسانهای که با تهدید به انتشار اخبار و رسواییهای احتمالی، میتواند افراد قدرتمند را وادار به معامله کند. کولونا تصمیم میگیرد از این پروژه فاصله بگیرد و در نهایت، به کمک مایا، زندگی خود را از این فضای خطرناک جدا کند. شماره صفر در پایان به ما پاسخ قطعی نمیدهد که همهٔ نظریههای براگادوچو درست بودهاند یا نه؛ و شاید همین نکته مهمترین بخش رمان باشد. اومبرتو اکو نشان میدهد که در عصر رسانهها، مشکل فقط دروغگفتن نیست؛ گاهی آنقدر روایتهای مختلف، خبرهای ناقص و تفسیرهای متناقض تولید میشود که انسان دیگر نمیداند به چه چیزی باید اعتماد کند. در چنین جهانی، حقیقت ممکن است نه با یک دروغ بزرگ، بلکه با انبوهی از روایتهای کوچک و مشکوک گم شود.

پیام رمان شماره صفر
- رسانهها میتوانند واقعیت را بسازند، نه فقط آن را گزارش کنند.
رسانه همیشه آینهی بیطرف واقعیت نیست؛ گاهی با انتخاب، حذف و نحوهی روایت اخبار، تصویری تازه از واقعیت میسازد. آنچه مردم «واقعیت» میپندارند، ممکن است همان چیزی باشد که رسانه برایشان روایت کرده است. - قدرتِ روایت گاهی از خودِ حقیقت قدرتمندتر است.
در جهان رمان، مهم نیست فقط چه اتفاقی افتاده؛ مهمتر این است که چه کسی آن را روایت میکند. کسی که روایت را در اختیار دارد، میتواند برداشت مردم از گذشته و حال را تغییر دهد. - ترس از افشای حقیقت میتواند جامعه را به سکوت وادار کند.
وقتی افراد احساس کنند دانستن یا گفتن حقیقت برایشان هزینه دارد، سکوت به انتخابی امنتر تبدیل میشود. در چنین فضایی، ترس به ابزاری برای حفظ قدرت تبدیل میشود. - نظریههای توطئه گاهی از خودِ توطئهها خطرناکترند.
توطئهها در رمان فقط ابزار کشف حقیقت نیستند؛ میتوانند واقعیت را چنان پیچیده کنند که دیگر تشخیص حقیقت از خیال ممکن نباشد. گاهی خودِ تردید، به ابزاری برای فریب تبدیل میشود. - اخبار جعلی میتوانند افکار عمومی را هدایت و کنترل کنند.
یک خبر لزوماً به دلیل درست بودن تأثیرگذار نیست؛ گاهی تکرار، هیجان و ترس آن را باورپذیر میکند. رسانه میتواند با ساختن روایتهای دروغین، رفتار و قضاوت مردم را تغییر دهد. - فساد سیاسی و فساد رسانهای اغلب در کنار یکدیگر رشد میکنند.
رسانهی وابسته میتواند به جای افشای قدرت، از آن محافظت کند. وقتی خبر به ابزار معامله و فشار تبدیل شود، روزنامهنگاری از وظیفهی خود فاصله میگیرد. - وقتی حقیقت مبهم شود، دروغ بهراحتی جای آن را میگیرد.
اگر مردم دیگر ندانند به چه چیزی باید اعتماد کنند، هر ادعایی میتواند به اندازهی حقیقت معتبر به نظر برسد. در چنین شرایطی، بیاعتمادی عمومی خود به بستری برای گسترش دروغ تبدیل میشود. - روزنامهنگاری بدون استقلال میتواند به ابزار قدرت تبدیل شود.
رسانهای که از منافع سیاسی و اقتصادی مستقل نباشد، ممکن است به جای پرسشگری، خواستههای صاحبان قدرت را بازتاب دهد. در این حالت، روزنامهنگار به جای کشف حقیقت، در ساختن روایت مطلوب مشارکت میکند. - مردم همیشه قربانی دروغهای بزرگ نیستند؛ گاهی قربانی روایتهای باورپذیرند.
دروغ مؤثر معمولاً کاملاً غیرواقعی نیست؛ بخشی از حقیقت را با تفسیر و تحریف درهم میآمیزد. همین شباهت به واقعیت است که آن را خطرناک و باورپذیر میکند. - در جهانی که همهچیز قابل تحریف است، تشخیص حقیقت به شکلی از مقاومت تبدیل میشود.
«شماره صفر» خواننده را به شک و پرسشگری دعوت میکند، نه به پذیرفتن سادهی هر آنچه میشنود. شاید مهمترین وظیفهی انسان معاصر این باشد که پیش از باور کردن هر روایت، بپرسد: چه کسی این داستان را تعریف میکند و از باور کردن آن چه سودی میبرد؟
برداشت شخصی من
«شماره صفر» برای من بیشتر از اینکه فقط یه رمان دربارهی روزنامهنگاری یا نظریههای توطئه باشه، دربارهی جهانیه که توش حقیقت کمکم زیر دست قدرت، پول و رسانه گم میشه. شبیه رمان «عشق رئیسجمهور»، اینجا هم آدمها و روابط شخصیشون در سایهی ساختارهای بزرگتر سیاسی و قدرت قرار میگیرن؛ اما اومبرتو اکو با طنزی تلختر و نگاهی بدبینانهتر نشون میده که چطور میشه با خبر، شایعه و روایت، واقعیت رو ساخت و آدمها رو کنترل کرد. چیزی که برای من جذابه اینه که رمان به جای قهرمانبازی و شعار دادن، آروم و زیرپوستی میپرسه: وقتی هرکس روایت خودش رو از حقیقت میسازه، ما چطور بفهمیم واقعاً چه چیزی درسته؟ شاید مهمترین حرف کتاب همین باشه که توی دنیایی که رسانه میتونه حقیقت رو تحریف کنه، شک کردن، فکر کردن و ساده باور نکردن، خودش یه جور مقاومت کردنه.
منابع
University of Bologna. (2016). The University of Bologna mourns the death of Umberto Eco.

دیدگاهها