گاهی برای ساختن یک دشمن، لازم نیست دشمنی واقعی وجود داشته باشد؛ کافی است مردم را از آمدنش بترسانی. کتاب در انتظار بربرها اثر جی.ام. کوتسی، داستان شهری دورافتاده در مرز یک امپراتوری است؛ جایی که سالها زندگی نسبتاً آرامی جریان دارد، تا اینکه حکومت تصمیم میگیرد از «بربرها» دشمنی بزرگ بسازد. با ورود سربازان و مأموران حکومت، ترس جای آرامش را میگیرد و انسانهایی که تا دیروز زندگی عادی داشتند، ناگهان درگیر خشونت، شکنجه و بیعدالتی میشوند. کوتسی در این رمان فقط دربارهٔ استعمار و قدرت حرف نمیزند؛ او نشان میدهد وقتی یک حکومت برای حفظ قدرتش به ترس نیاز پیدا میکند، ممکن است ابتدا دشمن را بسازد و بعد برای نابودی او دست به هر جنایتی بزند.
آنچه خواهید خواند!
شناسنامه کتاب در انتظار بربرها
نویسنده: جان مکسول کوتسی
مترجم: محسن مینوخرد
انتشارات: مرکز
قطع: رقعی
تعداد صفحه: 232

خرید این رمان از پایگاه ایران کتاب!
آشنایی با جان مکسول کوتسی
جان مکسول کوتسی، که بیشتر با نام جی. ام. کوتسی شناخته میشود، در ۹ فوریهٔ ۱۹۴۰ در کیپتاونِ آفریقای جنوبی به دنیا آمد. او کودکی و نوجوانی خود را در جامعهای گذراند که نظام آپارتاید در آن بهتدریج به ساختار رسمی و فراگیر قدرت تبدیل میشد؛ تجربهای که بعدها، مستقیم و غیرمستقیم، در بسیاری از آثارش بازتاب پیدا کرد. کوتسی در دانشگاه کیپتاون در رشتههای انگلیسی و ریاضیات تحصیل کرد و در سال ۱۹۶۰ مدرک کارشناسی و در سال ۱۹۶۱ مدرک کارشناسی ارشد گرفت. این ترکیبِ ادبیات و ریاضیات، تا حدی نشاندهندهٔ ذهن چندوجهی اوست؛ نویسندهای که بعدها در آثارش به زبان، ساختار، منطق قدرت و پیچیدگی رفتار انسان با دقتی کمنظیر نگاه کرد (Coetzee, ۱۹۹۲; Kannemeyer, ۲۰۱۲).

کوتسی در اوایل دههٔ ۱۹۶۰ به انگلستان رفت و مدتی بهعنوان برنامهنویس رایانه کار کرد. او در همین سالها به نوشتن روی آورد و سپس برای ادامهٔ تحصیل به ایالات متحده رفت. در دانشگاه تگزاس در آستین، در رشتهٔ ادبیات انگلیسی تحصیل کرد و در سال ۱۹۶۹ از رسالهٔ دکتری خود دربارهٔ آثار ساموئل بکت دفاع کرد. علاقهٔ او به بکت فقط یک موضوع دانشگاهی نبود؛ تأثیر ادبیات مدرن، مسئلهٔ زبان و رابطهٔ پیچیدهٔ انسان با معنا، بعدها در شیوهٔ روایت و ساختار بسیاری از رمانهای کوتسی دیده شد. پس از بازگشت به آفریقای جنوبی، او به تدریس ادبیات انگلیسی پرداخت و بخش مهمی از فعالیت دانشگاهیاش را در دانشگاه کیپتاون ادامه داد (Kannemeyer, ۲۰۱۲; Head, ۲۰۰۹).
نخستین رمان کوتسی، «سرزمینهای گرگومیش»، در سال ۱۹۷۴ منتشر شد. پس از آن، آثاری مانند «در انتظار بربرها» (۱۹۸۰)، «زندگی و زمانهٔ مایکل ک.» (۱۹۸۳) و «رسوایی» (۱۹۹۹) جایگاه او را در ادبیات معاصر جهان تثبیت کردند. آثار کوتسی معمولاً به موضوعاتی مانند استعمار، خشونت، نژاد، قدرت، حیوانات، مسئولیت اخلاقی و رابطهٔ پیچیدهٔ قربانی و ستمگر میپردازند؛ اما او معمولاً از ارائهٔ پاسخهای ساده و قهرمانان بینقص پرهیز میکند. در رمانهای او، حتی شخصیتهایی که در برابر قدرت میایستند نیز اغلب با ضعفها، تردیدها و تناقضهای اخلاقی خود روبهرو هستند. همین ویژگی باعث شده است آثارش بیشتر از آنکه صرفاً بیانیههای سیاسی باشند، به کاوشهایی عمیق دربارهٔ وجدان و مسئولیت انسان تبدیل شوند (Head, ۲۰۰۹; J. M. Coetzee, ۲۰۰۷).
کوتزی مردی گوشهگیر و آرام است و بهندرت با رسانههای گروهی ارتباط میگیرد.
کوتسی در سال ۱۹۸۳ برای رمان «زندگی و زمانهٔ مایکل ک.» و در سال ۱۹۹۹ برای رمان «رسوایی» جایزهٔ بوکر را دریافت کرد. او در سال ۲۰۰۳ نیز بهدلیل مجموعهٔ آثار ادبیاش برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شد. آکادمی سوئد در معرفی او بر شیوهٔ خاصش در پرداختن به وضعیت انسان و درگیریهای اخلاقی و اجتماعی تأکید کرد (The Nobel Prize, ۲۰۰۳). با این حال، کوتسی برخلاف بسیاری از نویسندگان مشهور، همواره چهرهای کمحرف و دور از فضای رسانهای بوده است. او ترجیح داده است آثارش بیشتر از زندگی شخصیاش با مخاطب سخن بگویند و همین فاصلهگرفتن از شهرت، به بخشی از تصویر عمومی او تبدیل شده است.
کوتسی حتی هنگام دریافت دو جایزهٔ بوکر و نوبل ادبیات نیز از حضور رسانهای و گفتوگو با خبرنگاران پرهیز کرد و ادبیات را راه سوم میان سخنگفتن و سکوتکردن میدانست.
کوتسی بعدها به استرالیا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۶ تابعیت استرالیا را به دست آورد. او همچنان به نوشتن ادامه داده و در آثار متأخرش نیز به پرسشهایی دربارهٔ اخلاق، حیوانات، زبان، هویت و معنای انسانبودن پرداخته است. شاید بتوان مسیر ادبی او را سفری طولانی از دل تاریخ استعمار و آپارتاید به سوی پرسشهای عمومیتر دربارهٔ قدرت و وجدان دانست. کوتسی به خواننده نمیگوید دقیقاً چه کسی خوب و چه کسی بد است؛ او خواننده را در موقعیتی قرار میدهد که مجبور شود دربارهٔ سهم خودش در ترس، سکوت، خشونت و بیتفاوتی فکر کند. همین ویژگی است که آثار او، از جمله «در انتظار بربرها»، را از یک داستان سیاسی فراتر میبرد و به تجربهای اخلاقی و انسانی تبدیل میکند.
خلاصه کتاب در انتظار بربرها
راوی داستان، قاضی، سالهاست در شهری مرزی و دورافتاده از امپراتوری زندگی میکند؛ شهری که در ظاهر آرام است و ساکنانش به زندگی روزمرهشان مشغولاند. او خود را مردی نسبتاً منصف میداند و از سیاستهای مرکز امپراتوری فاصله گرفته است. اما این آرامش با ورود سرهنگ یول، مأمور امنیتی حکومت، از بین میرود. یول ادعا میکند بربرها قصد حمله دارند و برای کشف نقشهٔ آنها، گروهی از مردم بومی را دستگیر و شکنجه میکند. قاضی از خشونت او منزجر است و وقتی دختری بربر را که بر اثر شکنجه آسیب دیده پیدا میکند، او را به خانهاش میبرد و از او مراقبت میکند.
قاضی به دختر دل میبندد، اما رابطهٔ آنها هرگز به یک عشق عادی تبدیل نمیشود. او دختر را به سرزمین قوم خودش بازمیگرداند و پس از بازگشت، بهجای آنکه احساس آرامش کند، بیشتر گرفتار تردید و عذاب وجدان میشود. چرا دختر را به خانهٔ خود آورده بود؟ برای کمک به او، برای جبران گناه سربازان، یا برای برطرفکردن تنهایی خودش؟ قاضی پاسخی قطعی ندارد. او حتی در خوابهایش نیز با تصویر دختر و سرزمینی ناشناخته روبهرو میشود و کمکم درمییابد که خودش نیز، با وجود مخالفت ظاهری با خشونت حکومت، کاملاً بیرون از ساختار قدرت نایستاده است.
پس از بازگشت قاضی، حکومت او را به همکاری با بربرها متهم میکند. سربازان به شهر بازمیگردند و اینبار خود قاضی را دستگیر و شکنجه میکنند. مردی که زمانی نمایندهٔ قانون و نظم امپراتوری بود، اکنون به همان چیزی تبدیل میشود که حکومت برای سرکوب دیگران به کار میبرد: بدنی شکنجهشده و انسانی بیدفاع. مردم شهر نیز بهجای دفاع از او، در برابر خشونت حکومت سکوت میکنند. در این بخش، کوتزی نشان میدهد که قدرت فقط با زور حکومت نمیکند؛ ترس و سکوت مردم نیز به آن اجازهٔ ادامهدادن میدهد.
وقتی قاضی آزاد میشود، شهر دیگر همان شهر سابق نیست. ارتش به جنگی میرود که دشمن واقعی آن هرگز بهطور قطعی دیده نمیشود؛ جنگی که بیشتر بر پایهٔ ترس و شایعه ساخته شده است. سربازان شکستخورده و خسته بازمیگردند و روایت پیروزیشان فرو میریزد. قاضی تلاش میکند زندگی عادی را از سر بگیرد، اما دیگر نمیتواند مانند گذشته به نظم و اقتدار حکومت اعتماد کند. بربرها در تمام داستان شاید کمتر از آنکه یک دشمن واقعی باشند، تصویری باشند که امپراتوری برای توجیه خشونت خود ساخته است.
در پایان، شهر در وضعیتی مبهم و ناآرام باقی میماند و قاضی نیز به زندگی سادهٔ خود بازمیگردد؛ اما تجربهٔ شکنجه و شکست، نگاه او را برای همیشه تغییر داده است. او نه قهرمانی پیروز است و نه انقلابی که نظام را سرنگون کرده باشد؛ فقط انسانی است که دیر فهمیده بیطرفی در برابر ظلم همیشه به معنای بیگناهی نیست. کوتزی در «در انتظار بربرها» نشان میدهد حکومتها گاهی برای حفظ قدرت، ابتدا دشمنی خیالی میسازند، سپس ترس از آن دشمن را در جامعه پخش میکنند و در نهایت هرکس را که در این روایت تردید کند، به بخشی از همان دشمن تبدیل میکنند.
پیام کتاب در انتظار بربرها
۱. دشمن گاهی پیش از آنکه وجود داشته باشد، ساخته میشود
امپراتوری برای حفظ قدرت، «بربرها» را به تهدیدی دائمی تبدیل میکند؛ حتی وقتی شواهد روشنی از خطر واقعی وجود ندارد. از نظر روانی، ترس جمعی میتواند جای واقعیت را بگیرد و مردم را به پذیرش خشونت وادار کند.
۲. ترس، بهترین ابزار حکومت بر انسانهاست
وقتی انسان بترسد، کمتر سؤال میکند و بیشتر اطاعت میکند. امپراتوری با ترساندن مردم از دشمنی نامرئی، هم آزادی آنها را محدود میکند و هم خشونت خودش را مشروع جلوه میدهد.
۳. بیطرفی در برابر ظلم، همیشه بیگناهی نیست
قاضی خودش را انسانی منصف و جدا از سیاست میداند، اما سالها در همان ساختاری زندگی کرده که بر دیگران سلطه دارد. او زمانی به عمق مسئله پی میبرد که همان خشونت به سراغ خودش میآید.
۴. انسان گاهی برای شناخت رنج دیگری، باید خودش رنج بکشد
قاضی تا پیش از شکنجهشدن، رنج قربانیان را بیشتر از بیرون تماشا میکند. وقتی خودش قربانی میشود، فاصلهٔ میان «تماشاگر» و «قربانی» از بین میرود و فهم او از خشونت، جسمانی و واقعی میشود.
۵. وجدان همیشه از انگیزههای پاک به وجود نمیآید
قاضی به دختر بربر کمک میکند، اما انگیزههایش کاملاً روشن و بینقص نیست. کوتزی نشان میدهد حتی کار درست هم میتواند با تنهایی، میل، احساس گناه و نیاز به نجاتدادن دیگری درهمآمیخته باشد.
۶. میل به نجات دیگری میتواند شکل پنهان مالکیت باشد
قاضی تصور میکند با مراقبت از دختر، او را نجات میدهد؛ اما آیا واقعاً از او میپرسد چه میخواهد؟ داستان نشان میدهد گاهی «من میخواهم نجاتت بدهم» میتواند شکل ظریفتری از «من بهتر از خودت میدانم چه چیزی برایت خوب است» باشد.
۷. شکنجه فقط بدن را زخمی نمیکند؛ هویت انسان را هم فرو میریزد
قدرت با شکنجه میخواهد قربانی را به موجودی بیاراده تبدیل کند. اما paradox داستان اینجاست که قاضی پس از فروپاشی جایگاه اجتماعیاش، برای نخستینبار میتواند حقیقت ساختار قدرت را ببیند.
۸. قدرت برای حفظ خود، به روایت نیاز دارد
امپراتوری فقط با سرباز و سلاح حکومت نمیکند؛ با داستانی که دربارهٔ «ما» و «آنها» میسازد نیز حکومت میکند. وقتی این روایت فرو بریزد، حتی ارتش قدرتمند هم ممکن است با ترس و سردرگمی روبهرو شود.
۹. انسانها گاهی به ظلم عادت میکنند
مردم شهر شاهد خشونتاند، اما ترس باعث میشود سکوت کنند. این سکوت از نظر روانشناختی فقط نشانهٔ بیرحمی نیست؛ گاهی نتیجهٔ سازوکار دفاعی انسان برای حفظ امنیت خودش است.
۱۰. بازگشت به زندگی عادی، به معنای بازگشت به انسان قبلی نیست
قاضی در پایان هنوز زنده است و شهر هنوز وجود دارد، اما تجربهٔ خشونت او را تغییر داده است. او دیگر نمیتواند مثل گذشته به نظم، قانون و اقتدار اعتماد کند؛ چون فهمیده پشت ظاهر آرام تمدن، همیشه امکان خشونت پنهان وجود دارد.
پیام کتاب در انتظار بربرها
دیدن بی عدالتی و ظلم بخصوص وقتی همراه با خشونت باشه، همیشه آزارم میده، لحظه به لحظه روایت این داستان و خط به خط کتاب را با رنج و سختی حاصل از این تنفر میخونم و فقط امید دارم لحظه خورد شدن ظالم رو ببینم، همینه که باعث میشه کتاب رو زمین نذارم. این رمان یه شاهکار به تمام معناست، هم صدای مظلومیت یه قوم بیپناهه، هم حقههای مشتی سیاستمدار متوهم و هم صدای وجدان انسانی که نمیخواد همرنگ جماعت باشه. مهمتر از پیام کتاب، شخصیت بینظیر و بیحاشیه نویسنده کتاب هست که تلاش کرده حرفش رو با هنرش بزنه نه حاشیههای نخنمای هنرمند نماها.
منابع
Coetzee, J. M. (1992). Doubling the point: Essays and interviews. Harvard University Press.
Head, D. (2009). The Cambridge introduction to J. M. Coetzee. Cambridge University Press.
Kannemeyer, J. C. (2012). J. M. Coetzee: A life in writing (M. K. Jeffreys, Trans.). Scribe.
The Nobel Prize. (2003). The Nobel Prize in Literature 2003: J. M. Coetzee.
دیدگاهها