گاهی برای فهمیدن یک جامعه، لازم نیست دربارهٔ آدمهای قدرتمند و اتفاقهای بزرگ بنویسیم؛ کافی است زندگی یک آدم معمولی را با دقت نگاه کنیم. کتاب شنل اثر نیکلای گوگول، داستان آکاکی آکاکیویچ، کارمند ساده و کماهمیتی است که سالها در ادارهای در سنپترزبورگ به رونویسی مشغول است و تقریباً هیچکس او را جدی نمیگیرد. اما وقتی شنل قدیمیاش دیگر قابل استفاده نیست و مجبور میشود برای خریدن یک شنل تازه پول جمع کند، همین اتفاق ساده به مهمترین اتفاق زندگیاش تبدیل میشود. گوگول در این داستان کوتاه و ظاهراً ساده، با نگاهی تلخ و گاهی طنزآمیز، از فقر، تحقیر، بیتفاوتی اجتماعی و جهانی مینویسد که در آن ارزش انسانها اغلب نه با شخصیتشان، بلکه با لباس، مقام و جایگاهشان سنجیده میشود.
آنچه خواهید خواند!
شناسنامه کتاب شنل
نویسنده: نیکلای گوگول
مترجم: محمد آسیم
انتشارات: ادیسون
قطع: رقعی
تعداد صفحه: 32

خرید این شاهکار ادبی از ایران کتاب!
آشنایی با نیکولای گوگول
نیکلای واسیلیویچ گوگول در ۳۱ مارس ۱۸۰۹ در روستای ولیکی سوروچینتسی، در استان پولتاوا، در خانوادهای اهل فرهنگ به دنیا آمد؛ منطقهای که امروز در اوکراین قرار دارد و آن زمان بخشی از امپراتوری روسیه بود. پدرش، واسیلی آفاناسیویچ گوگول، نویسنده و نمایشنامهنویس آماتور بود و همین فضای فرهنگی، از کودکی گوگول را با داستان و نمایش آشنا کرد. او دوران نوجوانی را در مدرسهٔ عالی علوم نیژین گذراند و در ۱۸۲۸، در نوزدهسالگی، راهی سنپترزبورگ شد؛ شهری که قرار بود هم رؤیاهای ادبیاش را شکل دهد و هم او را با سختیهای زندگی واقعی روبهرو کند. گوگول ابتدا به دنبال شغل دولتی و موفقیت ادبی بود، اما خیلی زود فهمید که مسیر اصلی زندگیاش در ادبیات است (Gogol, ۲۰۰۸; Fanger, ۱۹۷۹).

گوگول با انتشار مجموعهٔ «شبهایی در مزرعهای نزدیک دیکانکا» در ۱۸۳۱ و ۱۸۳۲ به شهرت رسید و خیلی زود در محافل ادبی روسیه شناخته شد. آثار او، از جمله «شنل»، «بازرس» و «نفوس مرده»، ترکیبی عجیب از طنز، خیال، grotesque و نگاه تیزبینانه به جامعه بودند. او با طنز، آدمهای متظاهر، کارمندان فاسد و نظام اداری بیروح را به تصویر میکشید، اما پشت این خندهها، نوعی نگرانی عمیق دربارهٔ انسان و معنای زندگی وجود داشت. گوگول در سالهای بعد سفرهای زیادی کرد و بخش مهمی از عمرش را خارج از روسیه، بهویژه در ایتالیا، گذراند. در ۱۸۴۲، «نفوس مرده» و «شنل» منتشر شدند و جایگاه او را بهعنوان یکی از مهمترین نویسندگان روسیه تثبیت کردند (Fanger, ۱۹۷۹; Nabokov, ۱۹۴۴).
اما سالهای پایانی زندگی گوگول با بحران روحی و مذهبی عمیقی همراه شد. او که از پایان «نفوس مرده» و مسیر ادبی خود رضایت نداشت، در ۱۸۵۲ بخش دوم این اثر را که نوشته بود سوزاند. چند روز بعد، در ۲۱ فوریهٔ ۱۸۵۲، در مسکو درگذشت؛ در حالی که تنها ۴۲ سال داشت. زندگی گوگول شبیه بسیاری از داستانهای خودش، میان طنز و اندوه حرکت میکرد: نویسندهای که با خنده، پوچی و بیرحمی جهان اطرافش را نشان میداد، اما خودش در سالهای پایانی با پرسشهایی سنگین دربارهٔ ایمان، گناه و معنای زندگی دستوپنجه نرم کرد. میراث او با وجود عمر کوتاهش، بسیار بزرگ بود و نویسندگانی چون داستایفسکی بعدها از او بهعنوان یکی از سرچشمههای مهم ادبیات روسیه یاد کردند (Fanger, ۱۹۷۹; Nabokov, ۱۹۴۴).
خلاصه کتاب شنل
کتاب شنل با معرفی شخصیت اصلی داستان، آکاکی آکاکیویچ باشماچکین، آغاز میشود؛ کارمند ساده و کمدرآمدی که در یکی از ادارههای دولتی سنپترزبورگ کار میکند. کار او رونویسی اسناد است و تقریباً تمام زندگیاش در همین کار خلاصه میشود. آکاکی از نظر همکارانش آدمی بیاهمیت و خندهدار است؛ آنها مسخرهاش میکنند، برایش شوخیهای آزاردهنده میسازند و به زندگی آرام و تکراری او توجهی ندارند. اما آکاکی خودش از کارش راضی است و حتی در رونویسی نوعی لذت و آرامش پیدا میکند. وقتی مدیران تلاش میکنند کارهای پیچیدهتری به او بدهند، او مضطرب میشود و فقط میگوید: «نه، بهتر است همان رونویسی باشد.» گوگول از همین ابتدا نشان میدهد که آکاکی نه دنبال مقام است و نه ثروت؛ او فقط میخواهد در دنیای کوچک و سادهٔ خودش زندگی کند، اما حتی همین زندگی ساده نیز از آزار دیگران در امان نیست.
مشکل اصلی زمانی آغاز میشود که شنل قدیمی آکاکی دیگر قابل تعمیر نیست. سرمای سنپترزبورگ شدید است و خیاطی به نام پتروویچ به او میگوید که شنل دیگر ارزش تعمیر ندارد و باید شنل تازهای بدوزد. قیمت شنل برای آکاکی بسیار زیاد است و او مجبور میشود مدتها از هزینههای ضروری زندگیاش کم کند. چراغهایش را کمتر روشن میکند، کمتر چای مینوشد و حتی هنگام راهرفتن مراقب است کف کفشش زود خراب نشود. اما اتفاق مهم این است که آکاکی برای نخستینبار در زندگی، هدفی پیدا میکند که تمام فکرش را به خود مشغول میکند. او با امید خرید شنل تازه زندگی میکند و وقتی سرانجام شنل آماده میشود، احساس میکند زندگیاش تغییر کرده است. شنل برای آکاکی فقط یک لباس نیست؛ نخستین چیزی است که به او احساس ارزشمندی، هویت و حتی شادی میدهد.
وقتی آکاکی با شنل تازه به اداره میرود، رفتار همکارانش ناگهان تغییر میکند. همان آدمهایی که پیش از این او را نادیده میگرفتند، حالا متوجه ظاهر تازهاش میشوند و به او تبریک میگویند. یکی از همکارانش برای او مهمانی کوچکی ترتیب میدهد و آکاکی، که تقریباً هیچوقت در چنین جمعهایی حضور نداشته، با خوشحالی در آن شرکت میکند. او برای چند ساعت از دنیای همیشگی خودش بیرون میآید و طعم توجه و احترام را میچشد. اما هنگام بازگشت به خانه، در خیابانهای تاریک و خلوت، دو دزد به او حمله میکنند و شنلش را میدزدند. آکاکی به پلیس مراجعه میکند، اما کسی واقعاً به مشکل او اهمیت نمیدهد. در این لحظه، گوگول بیرحمی جامعه را بهخوبی نشان میدهد: برای مدتی کوتاه، داشتن یک شنل باعث میشود همه آکاکی را ببینند؛ اما وقتی شنل از او گرفته میشود، دوباره خودش برای همه نامرئی میشود.
آکاکی برای پیدا کردن شنلش به افراد مختلف مراجعه میکند و سرانجام او را به یک مقام مهم و بانفوذ معرفی میکنند؛ مردی که تازه به مقام بالایی رسیده و به شدت به جایگاه اداری خود اهمیت میدهد. آکاکی با ترس و اضطراب نزد او میرود و ماجرای دزدیدهشدن شنلش را تعریف میکند، اما آن مقام به جای کمک، با او با خشونت و تحقیر رفتار میکند و با لحنی تند میپرسد چرا بدون رعایت سلسلهمراتب اداری به او مراجعه کرده است. آکاکی پس از این دیدار بیمار میشود. تب میکند و در خانه میافتد. چند روز بعد، در حالی که هیچکس واقعاً به زندگی و مرگ او اهمیت نمیدهد، از دنیا میرود. مرگ آکاکی فقط نتیجهٔ دزدیدهشدن یک لباس نیست؛ نتیجهٔ سالها تحقیر، بیتوجهی و زندگی در جامعهای است که ارزش انسان را با مقام و قدرتش میسنجد.
اما داستان با مرگ آکاکی تمام نمیشود. پس از مرگ او، شایعهای در سنپترزبورگ شکل میگیرد که روح مردی در خیابانها ظاهر میشود و شنل مردم را میدزدد. این روح سرانجام با همان مقام مهم روبهرو میشود که پیشتر آکاکی را تحقیر کرده بود. روح شنل او را میگیرد و پس از آن، دیگر دیده نمیشود. پایان داستان، کاملاً واقعگرایانه نیست و گوگول با ورود عنصر وهم و خیال، به داستان معنایی تازه میدهد. آکاکی در زندگی واقعی صدایی نداشت و هیچکس به دادش نرسید؛ اما پس از مرگ، در قالب یک روح، برای نخستینبار قدرت پیدا میکند و از کسی انتقام میگیرد که نماد همان نظام بیرحمی بود که او را نادیده گرفته بود. به همین دلیل، کتاب شنل فقط داستان یک کارمند فقیر و لباس دزدیدهشدهاش نیست؛ داستان انسانی است که جامعه تا زمانی او را میبیند که چیزی برای نمایشدادن داشته باشد و وقتی همهچیز از او گرفته میشود، حتی رنج و مرگش نیز برای دیگران اهمیتی ندارد.

پیام داستان شنل
- جامعه اغلب انسانها را بر اساس ظاهر و جایگاهشان قضاوت میکند.
تا وقتی آکاکی شنل تازه دارد، دیگران او را میبینند؛ بدون شنل، دوباره برایشان نامرئی میشود. - تحقیر مداوم میتواند انسان را از درون نابود کند.
آکاکی فقط از سرما رنج نمیبرد؛ سالها بیاحترامی و تمسخر نیز او را فرسوده کرده است. - چیزهای کوچک برای آدمهای محروم میتوانند معنای بزرگی داشته باشند.
شنل برای دیگران فقط یک لباس است، اما برای آکاکی امید، شادی و هدف زندگی میشود. - قدرت همیشه با انسانیت همراه نیست.
مقام مهم بهجای کمک به آکاکی، از موقعیت خود برای ترساندن و تحقیر او استفاده میکند. - بیتفاوتی اجتماعی میتواند به اندازهٔ ظلم مستقیم ویرانگر باشد.
تقریباً هیچکس رنج آکاکی را جدی نمیگیرد و همین بیتوجهی سرنوشت او را تلختر میکند. - انسانها گاهی فقط زمانی دیده میشوند که چیزی برای ارائهکردن داشته باشند.
آکاکی با شنل تازه ناگهان مورد توجه قرار میگیرد، اما ارزش واقعی او همچنان نادیده گرفته میشود. - فقر فقط نداشتن پول نیست؛ محرومیت از احترام و امنیت هم نوعی فقر است.
آکاکی هم از امکانات محروم است و هم از جایگاهی که بتواند از خودش دفاع کند. - جامعهای که به ضعیفان توجه نمیکند، دیر یا زود با پیامد بیرحمی خودش روبهرو میشود.
روح آکاکی نمادی از خشم کسانی است که در زندگی صدایشان شنیده نشده است. - یک اتفاق کوچک میتواند برای یک انسان، تمام جهان او باشد.
دزدیدهشدن شنل برای آکاکی فقط از دستدادن یک لباس نیست؛ از دستدادن تنها امید و شادی زندگیاش است. - هیچ انسانی آنقدر بیارزش نیست که بتوان رنجش را نادیده گرفت.
مهمترین پیام داستان این است که پشت هر آدم بهظاهر معمولی، زندگی و رنجی وجود دارد که شایستهٔ دیدهشدن است.
برداشت شخصی من
منابع
Fanger, D. (1979). The creation of Nikolai Gogol. Harvard University Press.
Gogol, N. (2008). The collected tales of Nikolai Gogol (R. Pevear & L. Volokhonsky, Trans.). Alfred A. Knopf.
Nabokov, V. (1944). Nikolai Gogol. New Directions.

دیدگاهها