برخی کتابها با حادثههای بزرگ خواننده را همراه میکنند و برخی دیگر، مانند دایی وانیا، از دل زندگی روزمره، عمیقترین بحرانهای انسانی را بیرون میکشند. آنتون چخوف در کتاب دایی وانیا، داستان آدمهایی را روایت میکند که سالها برای آرزوهایی زندگی کردهاند که سرانجام پوچ از آب درمیآیند. در ظاهر، اتفاق خارقالعادهای رخ نمیدهد، اما در لایههای پنهان روایت، حسرت، ناکامی، عشق، فرسودگی، امید و معنای زیستن چنان در هم تنیده میشوند که دایی وانیا را به یکی از بزرگترین آثار ادبیات نمایشی جهان تبدیل کردهاند؛ اثری که هنوز پس از بیش از یک قرن، انسان امروز را به همان اندازه تحت تأثیر قرار میدهد.
آنچه خواهید خواند!
شناسنامه کتاب دایی وانیا
نویسنده: آنتون چخوف
مترجم: پرویز شهدی
انتشارات: نشر کتاب پارسه
قطع: رقعی
تعداد صفحه: 107

خرید این نمایشنامه با تخفیف از ایران کتاب!
آشنایی با آنتون چخوف
آنتون پاولوویچ چخوف (Anton Pavlovich Chekhov) در ۲۹ ژانویهٔ ۱۸۶۰ در شهر بندری تاگانروگ، در جنوب روسیه، به دنیا آمد. پدرش، پاول چخوف، خواربارفروشی سختگیر و مذهبی بود و ورشکستگی او، خانواده را به فقر کشاند. هنگامی که خانواده به مسکو مهاجرت کردند، آنتون چند سال در تاگانروگ ماند تا تحصیلاتش را به پایان برساند و سپس برای ادامهٔ تحصیل به دانشکدهٔ پزشکی دانشگاه دولتی مسکو رفت. او برای تأمین هزینههای خانواده، همزمان با تحصیل ربای مجلات، داستان و طنز کوتاه مجلات مینوشت؛ تجربهای که بعدها به شکلگیری سبک موجز، دقیق و انسانگرای او انجامید. چخوف همواره میگفت: «پزشکی، همسر قانونی من است و ادبیات، معشوقهام.» این جمله بهخوبی رابطهٔ همزمان او با علم و ادبیات را نشان میدهد (Hingley, ۲۰۱۵; Biography.com Editors, ۲۰۲۱).

در دههٔ ۱۸۸۰، چخوف بهتدریج از نویسندهای طنزپرداز به یکی از بزرگترین داستاننویسان جهان تبدیل شد. آثاری مانند استپ، اتاق شماره ۶، بانویی با سگ ملوس و صدها داستان کوتاه دیگر، شیوهای تازه در روایت خلق کردند؛ روشی که بهجای تکیه بر حادثه، بر ظرافتهای روان انسان، سکوتها، ناکامیها و زندگی روزمره تمرکز داشت. او همزمان در نمایشنامهنویسی نیز انقلابی به وجود آورد. نمایشنامههای مرغ دریایی، دایی وانیا، سه خواهر و باغ آلبالو قواعد سنتی تئاتر را دگرگون کردند و با همکاری کنستانتین استانیسلاوسکی و تئاتر هنری مسکو، بنیان تئاتر مدرن را شکل دادند. بسیاری از منتقدان معتقدند تأثیر چخوف بر داستان کوتاه و نمایشنامه، با تأثیر تولستوی بر رمان قابل مقایسه است (Rayfield, ۱۹۹۷; Hingley, ۲۰۱۵).

اگرچه چخوف از جوانی به بیماری سل مبتلا بود، تا سالها آن را از اطرافیانش پنهان کرد و حتی در سختترین شرایط نیز طبابت رایگان برای فقرا را ادامه داد. در سال ۱۸۹۰ سفری دشوار به جزیرهٔ ساخالین انجام داد و با بررسی وضعیت زندانیان، یکی از نخستین پژوهشهای میدانی – اجتماعی روسیه را نوشت؛ اثری که نشاندهندهٔ دغدغهٔ عمیق او نسبت به رنج انسان بود (Hingley, ۲۰۱۵). او در سال ۱۹۰۱ با بازیگر مشهور، اولگا کنیپر، ازدواج کرد، اما بیماریاش بهسرعت پیشرفت کرد و سرانجام در ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۴ در شهر بادنوایلر آلمان درگذشت. میراث ادبی او نهتنها بر نویسندگانی چون جیمز جویس، ارنست همینگوی، ریموند کارور و تنسی ویلیامز اثر گذاشت، بلکه هنوز نیز معیار سنجش داستان کوتاه و نمایشنامهٔ واقعگرای مدرن به شمار میآید (Biography.com Editors, ۲۰۲۱; Encyclopaedia Britannica, n.d.).
خلاصه کتاب دایی وانیا
داستان دایی وانیا در عمارتی قدیمی در روستاهای روسیه میگذرد؛ جایی که سالهاست زندگی ساکنانش در سکون و تکرار جریان دارد. ایوان ووینیتسکی که همه او را «دایی وانیا» صدا میزنند، همراه با خواهرزادهاش سونیا تمام عمر خود را صرف ادارهٔ املاک خانوادگی کردهاند تا درآمد آن برای پروفسور الکساندر سربریاکوف، پدر سونیا، ارسال شود. وانیا سالها باور داشته که پروفسور دانشمندی بزرگ است و فدا کردن جوانی و آرزوهایش برای چنین مردی ارزش دارد. اما با بازگشت پروفسورِ سالخورده به همراه همسر دومش، یلنا آندریونا، زن جوان و بسیار زیبایی که چند دهه از او کوچکتر است، این نظم ظاهری فرو میریزد. حضور یلنا همه را دچار آشفتگی میکند؛ وانیا عاشق او میشود، پزشک روستا دکتر آستروف نیز به او دل میبازد و در همین حال، سونیا که سالهاست عاشق آستروف است، از دور شاهد شکل گرفتن عشقی است که هیچ جایگاهی برای او ندارد. چخوف بدون آنکه حادثهای بزرگ خلق کند، بهآرامی نشان میدهد که هر شخصیت سالهاست در حسرت زندگیای دیگر، عشقی دیگر یا آیندهای دیگر گرفتار شده است.
در میانهٔ داستان، پرده از بزرگترین توهم وانیا برداشته میشود. او درمییابد که پروفسور، برخلاف تصویری که سالها در ذهنش ساخته بود، نه نابغهای استثنایی، بلکه مردی خودخواه، غرغرو و وابسته به تحسین دیگران است؛ کسی که همه چیز را حق خود میداند، بیآنکه قدر زحمت دیگران را بداند. او ناگهان اعلام میکند قصد دارد ملک را بفروشد تا پول آن را صرف زندگی راحت خود و یلنا کند. این تصمیم، برای وانیا و سونیا فاجعهای واقعی است؛ زیرا تمام سالهای کار و ازخودگذشتگیشان قرار است یکباره نابود شود. وانیا که احساس میکند عمرش را به پای یک اشتباه بزرگ ریخته، کنترل خود را از دست میدهد، پروفسور را به دروغگویی و نابود کردن زندگی دیگران متهم میکند و در اوج خشم، اسلحه برمیدارد و دو بار به سوی او شلیک میکند، اما هر دو گلوله به خطا میروند. این ناکامی، نمادی از تمام زندگی وانیاست؛ حتی شورش او نیز دیرهنگام و بیاثر است. پس از این حادثه، یلنا که خود نیز از این زندگی خسته شده، تصمیم میگیرد همراه همسرش روستا را ترک کند. پیش از رفتن، سونیا از او میخواهد حقیقت را درباره احساس آستروف بداند و یلنا درمییابد که پزشک هرگز عاشق سونیا نبوده است. در همان حال، آستروف نیز اعتراف میکند که علاقهاش به یلنا بیشتر شیفتگی لحظهای بوده تا عشقی عمیق، و او نیز بدون هیچ تغییری، راه خود را ادامه میدهد.
بزرگترین تراژدی نه در مرگ، بلکه در زیستن بدون رضایت، عشقهای نافرجام، آرزوهای بر باد رفته و بازگشت ناگزیر به همان زندگی تکراری است؛
پس از رفتن پروفسور و یلنا، زندگی دوباره به همان سکون همیشگی بازمیگردد؛ اما این بار همه چیز تلختر از گذشته است، زیرا شخصیتها دیگر هیچ توهمی ندارند. وانیا ناچار است دوباره پشت همان میز بنشیند و حسابوکتاب املاک را انجام دهد؛ مردی که اکنون میداند بهترین سالهای عمرش را صرف انسانی کرده که ارزش این فداکاری را نداشته است. آستروف همچنان میان بیماران و جنگلهایی که در حال نابودیاند رفتوآمد میکند؛ مردی آرمانگرا که میبیند هیچکس دغدغه آینده طبیعت را ندارد. سونیا نیز، با وجود شکست کامل عشقی که سالها در دلش پنهان کرده بود، تنها شخصیتی است که هنوز توان ادامه دادن دارد. او در واپسین گفتوگوی نمایش، وانیا را آرام میکند و میگوید باید کار کنند، رنج بکشند و زندگی را تحمل کنند؛ شاید پاداش واقعی نه در این دنیا، بلکه در آرامشی باشد که پس از پایان زندگی به دست میآید. دایی وانیا داستان شکست انسانهای بد نیست؛ داستان انسانهای معمولی است که ناگهان متوجه میشوند زندگیشان از میان انگشتانشان لغزیده، فرصتهایشان از دست رفته و بسیاری از رؤیاهایشان هرگز تحقق نخواهد یافت. پایانی که بهجای پاسخ دادن، خواننده را وادار میکند از خود بپرسد آیا او نیز بخشی از عمرش را صرف توهمهایی نکرده است که روزی دیر یا زود فرو خواهند ریخت.

پیام کتاب دایی وانیا
۱. رضایت از زندگی را نمیتوان به آینده موکول کرد.
کسی که تمام امروز خود را فدای فردایی خیالی میکند، ممکن است روزی بیدار شود و ببیند بهترین سالهای عمرش گذشته، بیآنکه واقعاً زندگی کرده باشد.
۲. عشق، اگر فقط در دل بماند، همیشه نجاتبخش نیست.
چخوف نشان میدهد عشقهای ناگفته و بیپاسخ، بیش از آنکه انسان را رشد دهند، گاهی او را در حسرتی دائمی و خاموش نگه میدارند.
۳. بزرگترین تراژدی، آرزوهای بر باد رفته است نه شکستهای بزرگ.
درد واقعی شخصیتها از یک حادثهٔ ناگهانی نیست؛ از این است که آرامآرام متوجه میشوند زندگیای را که میخواستند، هرگز نساختهاند.
۴. وابسته کردن ارزش زندگی به دیگران، سرانجامی جز پشیمانی ندارد.
وانیا سالها زندگی خود را وقف انسانی کرد که شایستگی آن را نداشت؛ کتاب هشدار میدهد هیچ آرمانی نباید جای زندگی شخصی انسان را بگیرد.
۵. روزمرگی، آرام و بیصدا رؤیاها را فرسوده میکند.
چخوف نشان میدهد گاهی انسان نه با یک فاجعه، بلکه با تکرار بیپایان روزهای مشابه، از درون تهی میشود.
۶. حقیقت، هرچند تلخ، از توهم ارزشمندتر است.
شناخت واقعیت ممکن است دردناک باشد، اما ادامه دادن زندگی بر پایهٔ توهم، هزینهای بسیار سنگینتر بر انسان تحمیل میکند.
۷. تغییر نکردن، خود نوعی انتخاب است.
بسیاری از شخصیتها فرصت تصمیمگیری دارند، اما ترس، عادت و تردید آنها را در همان جای همیشگی نگه میدارد.
۸. زیبایی، خوشبختی را تضمین نمیکند.
یلنا با وجود جوانی و زیبایی، به همان اندازهٔ دیگران گرفتار تنهایی، سردرگمی و احساس بیهودگی است.
۹. انسان همیشه نمیتواند گذشته را جبران کند، اما میتواند آن را بشناسد.
چخوف یادآوری میکند که پذیرش اشتباهات، نخستین گام برای رهایی از حسرت است، حتی اگر فرصت بازگشت وجود نداشته باشد.
۱۰. ادامه دادن، گاهی بزرگترین شجاعت انسان است.
پایان نمایش امیدی پرشور نمیدهد؛ تنها میگوید حتی در میان ناکامی، عشقهای نافرجام، آرزوهای از دسترفته و بازگشت ناگزیر به روزمرگی، انسان میتواند با وقار زندگی را ادامه دهد و در همین پایداری، معنایی برای زیستن پیدا کند.
برداشت شخصی من
در اینکه چخوف رو باید شکسپیرِ روسیه بدونیم هیچ شکی نیست و پیام کتاب دایی وانیا هم بسیار بسیار مهمه چون از طریق روایت شخصیتها قصد داره به روزمرگی و فرصتهای از دست رفته و زندگی بدون رضایت اشاره بکنه؛ این پدیده امروز هم از مهمترین مشکلات بشر هست و خیلی از زندگیهایی که اطرافمون میبینیم فارغ از اینکه در رفاه و آرامش باشند یا در تنگنا و اضطراب، دچار روزمرگی هستن و احساس رضایت ندارن. ایکاش بشینیم و قبل از اینکه دیر بشه، سنگامون رو با خودمون وا بکنیم تا ما هم بعدها تبدیل به دایی وانیا نشیم.
منابع
Biography.com Editors. (2021, October 27). Anton Chekhov. Biography. https://www.biography.com/authors-writers/anton-chekhov
Hingley, R. F. (2015). Anton Chekhov. Encyclopaedia Britannica. https://www.britannica.com/biography/Anton-Chekhov
Rayfield, D. (1997). Anton Chekhov: A Life. HarperCollins.
The Online Books Page. (n.d.). George S. Clason https://onlinebooks.library.upenn.edu/webbin/book/lookupname?key=Clason%2C+George+S.+%28George+Samuel%29%2C+1874-1957
دیدگاهها