کتاب آس و پاس در پاریس و لندن اثر جورج اورول، روایتی تلخ و واقعی از فقر، کار طاقتفرسا، بیخانمانی و زندگی آدمهای فراموششده است.
گاهی برای فهمیدن فقر، کافی نیست از بیرون به آدمهای فقیر نگاه کنیم؛ باید ببینیم وقتی پول، خانه، امنیت و حتی یک جای خواب مطمئن از زندگی آدم حذف میشود، چه چیزی از شخصیت و کرامتش باقی میماند. کتابآس و پاس در پاریس و لندن از همین نقطه آغاز میشود؛ جورج اورول خودش را به میان آشپزخانههای داغ، اتاقهای نَمور، خیابانها و پناهگاههای آدمهایی میبرد که جامعه معمولاً ترجیح میدهد نبیندشان. چیزی که کتاب را تکاندهنده میکند، فقط شرح گرسنگی و بیپولی نیست؛ این است که اورول نشان میدهد فقر چطور کمکم آدم را از آینده، انتخاب و حتی تصویری که از خودش دارد محروم میکند و در عین حال، میان همین آدمهای فراموششده، هنوز رفاقت، شوخی، غرور و میل عجیب به ادامهدادن زندگی وجود دارد.
جورج اورول، با نام اصلی اریک آرتور بلر، در ۲۵ ژوئن ۱۹۰۳ در موتیهاریِ هند، در خانوادهای انگلیسی و وابسته به دستگاه اداری امپراتوری بریتانیا به دنیا آمد. دوران کودکیاش در انگلستان گذشت و پس از تحصیل در مدرسهٔ معتبر اِتون، به دلیل محدودیتهای مالی خانواده و نیز شرایط اجتماعی آن دوره، به دانشگاه نرفت و در سال ۱۹۲۲ به پلیس امپراتوری هند در برمه پیوست. پنج سال خدمت در این دستگاه استعماری، او را با سازوکار سلطه و نابرابری از نزدیک آشنا کرد و به تدریج به یکی از عوامل مهم شکلگیری نگاه ضدامپریالیستی او تبدیل شد. اورول در سال ۱۹۲۷ از خدمت استعفا داد و تصمیم گرفت نویسنده شود؛ اما برای شناخت جامعه از پایینترین لایههای آن، عمداً زندگیای متفاوت با گذشتهٔ طبقاتی خود انتخاب کرد و مدتی در پاریس به کارهای سخت و کمدرآمد پرداخت و در لندن نیز در کنار بیخانمانها و کارگران دورهگرد زندگی کرد. حاصل این تجربهها نخستین کتاب مهم او، آس و پاس در پاریس و لندن، بود که در سال ۱۹۳۳ منتشر شد (Stansky & Abrahams, ۱۹۷۹; Taylor, ۲۰۰۳; Orwell, ۱۹۳۳).
در سالهای بعد، اورول بهعنوان نویسنده و روزنامهنگار به بررسی فقر، استعمار، بیعدالتی اجتماعی و مناسبات طبقاتی ادامه داد و آثاری چون روزهای برمه و جاده به سوی اسکلهٔ ویگان را نوشت. در سال ۱۹۳۶ برای گزارش جنگ داخلی اسپانیا به این کشور رفت، اما به نیروهای جمهوریخواه پیوست و در جریان نبرد زخمی شد. تجربهٔ اسپانیا برای او بسیار تعیینکننده بود؛ زیرا علاوه بر جنگ، شاهد تبلیغات سیاسی، سرکوب و تحریف سازمانیافتهٔ حقیقت بود. او پس از بازگشت، این تجربه را در درود بر کاتالونیا ثبت کرد و در سالهای جنگ جهانی دوم نیز به فعالیتهای روزنامهنگارانه و رادیویی پرداخت. اورول که خود را سوسیالیست میدانست، همزمان با استبداد و تمامیتخواهی، از جمله شکلهای اقتدارگرای کمونیسم، نیز بهشدت مخالفت میکرد. همین حساسیت نسبت به سوءاستفاده از قدرت و تحریف حقیقت، در آثار مشهور بعدی او، بهویژه مزرعهٔ حیوانات (۱۹۴۵) و ۱۹۸۴ (۱۹۴۹)، به اوج رسید (Orwell, ۱۹۳۸; Shelden, ۱۹۹۱; Rodden, ۲۰۰۳).
جورج اورول در سالهای پایانی زندگی، در حالی که از بیماری سل رنج میبرد، همچنان به نوشتن و فعالیت فکری ادامه داد و ۱۹۸۴ را در همین دوره منتشر کرد؛ رمانی که به یکی از مهمترین آثار ادبی قرن بیستم دربارهٔ نظارت، سرکوب، تبلیغات و نابودی حقیقت تبدیل شد. او سرانجام در ۲۱ ژانویهٔ ۱۹۵۰ در لندن، در ۴۶سالگی، بر اثر عوارض بیماری سل درگذشت. زندگی اورول از تجربهٔ استعمار در برمه آغاز شد، از فقر و بیخانمانی پاریس و لندن گذشت، در جنگ داخلی اسپانیا با واقعیت خشونت و تبلیغات سیاسی روبهرو شد و در نهایت به آثاری انجامید که رابطهٔ میان قدرت، زبان، فقر و آزادی را به یکی از مسائل مرکزی ادبیات مدرن تبدیل کردند. به همین دلیل، شناخت اورول بدون توجه به مسیر کامل زندگیاش ممکن نیست؛ زیرا آس و پاس در پاریس و لندن، درود بر کاتالونیا، مزرعهٔ حیوانات و ۱۹۸۴ را میتوان حلقههای مختلف یک مسیر فکری دانست: مسیر نویسندهای که از مشاهدهٔ رنج انسانهای فرودست به نقد ساختارهای قدرت رسید (Stansky & Abrahams, ۱۹۷۹; Taylor, ۲۰۰۳; Rodden, ۲۰۰۳).
خلاصه کتاب
در کتاب آس و پاس در پاریس و لندن، جورج اورول روایت را از زندگی راوی بینامی آغاز میکند که در پاریس زندگی میکند و کمکم تمام پولش را از دست میدهد. اتاق اجارهایاش را از دست میدهد، وسایلش به گرو میروند و گرسنگی به بخشی از زندگی روزمرهاش تبدیل میشود. او در این وضعیت، با آدمهایی مثل بوریس، پیشخدمت و مهاجر روس، آشنا میشود؛ مردی که خودش هم فقیر است اما با سماجت میکوشد دوباره کاری پیدا کند. سرانجام هر دو در هتلها و رستورانهای پاریس بهعنوان ظرفشوی استخدام میشوند. راوی خیلی زود میفهمد که پشت ظاهر شیک رستورانها، دنیایی از کار طاقتفرسا، گرما، کثیفی، کمخوابی و تحقیر وجود دارد. کارکنان آشپزخانه ساعتهای طولانی کار میکنند و آنقدر خستهاند که دیگر فرصت فکرکردن به چیزی جز غذا، خواب و دستمزد ندارند. اورول در این بخش نشان میدهد فقر فقط نداشتن پول نیست؛ فقر آدم را وارد چرخهای میکند که در آن برای زندهماندن باید تمام انرژیاش را صرف کاری کند که تقریباً هیچ فرصتی برای تغییر زندگیاش باقی نمیگذارد.
پس از مدتی، راوی پاریس را ترک میکند و به لندن بازمیگردد؛ اما آنجا هم با زندگی راحتی که انتظارش را دارد روبهرو نمیشود. پولی در بساط ندارد و ناچار است مدتی در میان بیخانمانها، کارگران دورهگرد و آدمهای بیپول زندگی کند. در این بخش، او با نظام پناهگاهها و اقامتگاههای خیریه آشنا میشود؛ جاهایی که فقرا برای یک وعده غذا یا چند ساعت خواب باید ساعتها در صف بایستند و قوانین سخت و تحقیرآمیز را تحمل کنند. اورول با آدمهای مختلفی روبهرو میشود: کارگرانی که کار پیدا نمیکنند، مردانی که به دلیل بیماری یا سن بالا از بازار کار کنار گذاشته شدهاند، کسانی که از شهری به شهر دیگر میروند و افرادی که با وجود فقر شدید هنوز غرور و شخصیت خود را حفظ کردهاند. او در این بخش بهوضوح نشان میدهد که بسیاری از آدمهای بیخانمان تنبل یا بیمسئولیت نیستند؛ گاهی فقط در موقعیتی گرفتار شدهاند که خروج از آن تقریباً غیرممکن است. با این حال، اورول در میان این تلخیها رفاقت، شوخی، همدلی و حتی نوعی آزادی عجیب را هم میبیند؛ انگار آدمی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، گاهی از قید بخشی از ترسهای معمول زندگی آزاد میشود.
در پایان، راوی دوباره تلاش میکند به زندگی عادی برگردد و کاری پیدا کند و از چرخهٔ خیابان و بیپولی بیرون بیاید. اما تجربهای که از پاریس و لندن به دست آورده، نگاهش به جامعه را برای همیشه تغییر داده است. او دیگر نمیتواند فقر را نتیجهٔ سادهٔ تنبلی یا بیعرضگی بداند؛ چون دیده است که چگونه کمبود پول، بیکاری، قوانین اجتماعی و بیثباتی میتوانند آدم را قدمبهقدم به حاشیه برانند. کتاب آس و پاس در پاریس و لندن در نهایت داستان یک قهرمان نیست که بر فقر پیروز میشود؛ داستان نویسندهای است که برای مدتی وارد جهان فراموششدگان میشود و بعد با شناختی تازه از آن بیرون میآید. اورول نشان میدهد پشت خیابانهای زیبا و رستورانهای شیک، آدمهایی زندگی میکنند که جامعه به آنها نیاز دارد اما ترجیح میدهد وجودشان را نبیند؛ و شاید مهمترین پرسش کتاب همین باشد: وقتی فقر میتواند هر انسانی را، با هر پیشینهای، به چنین موقعیتی بکشاند، آیا واقعاً میتوانیم فقرا را فقط به خاطر فقیر بودنشان قضاوت کنیم؟
پیام کتاب آس و پاس در پاریس و لندن
۱. فقر فقط کمبود پول نیست؛ کمکم آدم را از خودش هم دور میکند.
وقتی تمام فکر آدم به پیدا کردن غذا، جای خواب یا چند سکهٔ بیشتر محدود شود، دیگر جایی برای آیندهنگری و انتخاب باقی نمیماند. فقر قبل از جیب، افق ذهنی انسان را خالی میکند.
۲. فقیر بودن، بهتنهایی دلیلِ تنبل یا بیمسئولیت بودن نیست.
اورول نشان میدهد آدمهای زیادی در چرخهای گرفتارند که بیکاری، گرسنگی و بیخانمانی مدام یکدیگر را تقویت میکنند؛ چرخهای که بیرونآمدن از آن، فقط با «بیشتر تلاش کن» ممکن نیست.
۳. جامعه گاهی به فقرا نیاز دارد، اما دوست ندارد آنها را ببیند.
همان آشپزخانههای پرزرقوبرق و هتلهای شیک، روی کار آدمهایی میچرخند که کمترین دستمزد و بیشترین فشار را تحمل میکنند. فقر در این کتاب فقط نتیجهٔ شکست فردی نیست؛ بخشی از نظمی است که بعضیها را در حاشیه نگه میدارد.
۴. بیتفاوتی آدمهای برخوردار، خودش بخشی از مسئلهٔ فقر است.
فقر یک روی سکه است و روی دیگرش مسئولیتی است که افراد و جامعه در برابر آن دارند. وقتی رنج دیگران را میبینیم و فقط با جملهٔ «خودش مقصر است» از کنارشان رد میشویم، در واقع داریم بخشی از مسئولیت انسانی خودمان را کنار میگذاریم.
۵. در پایینترین نقطهٔ زندگی هم، انسان فقط «فقیر» نیست.
اورول میان گرسنگی و بیخانمانی، آدمهایی را میبیند که هنوز شوخی میکنند، رفاقت دارند، غرورشان را حفظ میکنند و به زندگی ادامه میدهند. شاید یکی از انسانیترین پیامهای کتاب همین باشد: نباید اجازه بدهیم فقر، تمام هویت یک انسان را ببلعد.
برداشت شخصی من
برداشت شخصی من از آس و پاس در پاریس و لندن اینه که فقر رو نباید فقط از یک طرف نگاه کرد و گفت فلانی فقیره، پس حتماً خودش مقصره؛ به نظرم فقر دو روی یه سکهست: یه طرفش آدمیه که توی گرسنگی، بیخانمانی و تحقیر گیر افتاده، اما طرف مهمترش ما و جامعهایم که خیلی وقتها مسئولیتمون رو در قبال اون آدم انجام نمیدیم. ممکنه یه نفر واقعاً اشتباههایی کرده باشه یا تنبل باشه، اما این نمیتونه بهانهای باشه برای اینکه از کنارش رد بشیم و بگیم «به ما چه». به نظرم اورول کاری میکنه که دیگه نتونی فقرا رو فقط به چشم آدمهای شکستخورده ببینی؛ مجبورت میکنه از خودت بپرسی منِ آدمی که بیرون این فقر ایستادم، برای اینکه این رنج کمتر بشه چه کار کردم؟
منابع
Orwell, G. (1933). Down and out in Paris and London. Victor Gollancz.
Orwell, G. (1938). Homage to Catalonia. Secker & Warburg.
Rodden, J. (Ed.). (2003). The Cambridge companion to George Orwell. Cambridge University Press.
Shelden, M. (1991). Orwell: The authorised biography. HarperCollins.
Stansky, P., & Abrahams, W. (1979). Orwell: The transformation. Heinemann.
Taylor, D. J. (2003). Orwell: The life. Henry Holt.
دیدگاهها