ادیان بزرگ جهان، چیزی فراتر از کهنالگوهای تاریخی یا مجموعهای از مناسک خشک هستند؛ آنها زبانهای زندهای برای ترجمهٔ رنج، امید و پرسشهای بیپاسخ بشر در طول هزارهها محسوب میشوند. از زمزمههای «اوم» در کرانههای گنگ تا ناقوس کلیساهای اروپا و اذان از بلندای منارهها، این سنتهای عظیم، هرکدام پاسخی متفاوت به یک پرسش واحد دادهاند: «چگونه باید زیست؟» در جهانی که سطحینگری، مرزهای فرهنگی را کمرنگ کرده، بازگشت به درک بنیادین اسلام، مسیحیت، یهودیت، هندوئیسم و بودیسم، نه برای تثبیت تعصبات، بلکه برای گشودن پنجرهای به سوی کهنترین و تأثیرگذارترین نظامهای معنوی است که همچنان زیرساختهای اخلاقی و هنری زیستبوم انسان امروز را شکل میدهند.
آنچه خواهید خواند!
۱. ادیانِ بومی و قبیلهای
-
تاریخ ظهور: همپایِ پیدایشِ انسانِ مدرن (بیش از ۵۰,۰۰۰ سال پیش)، اما بهصورتِ مدون در دورانِ تاریخی ثبت نشدهاند.
-
رهبر: شمنها، بابالائوها، بزرگسالانِ قبیله، و روحباورانِ موروثی.
-
محدوده جغرافیایی: آفریقایِ سیاه، آمریکایِ جنوبی و شمالی (پیشاکلمبی)، استرالیا، سیبری، و جزایرِ اقیانوسِ آرام.
-
کتاب مقدس: کاملاً شفاهی؛ شاملِ اسطورههایِ آفرینش، ترانههایِ آیینی برایِ شفا، و داستانهایِ نیاکان که در رقص و نقاشیهایِ ماسهای ثبت میشوند.
کهنترین لایهٔ دینداریِ بشر، نه در معابد و نه در متون، بلکه در ترسِ لرزانِ یک شکارچی از طوفان و در شکرگزاریِ یک مادرِ قبیله از زایمانِ موفق شکل گرفت. در این جهانبینی، هیچ مرزِ سختی بینِ انسان، حیوان، درخت و سنگ وجود ندارد؛ همه چیز جاندار و پر از نیرویِ مرموز (مانا یا اورندا) ست. یک شمنِ سیبریایی با زدنِ طبل و خوردنِ قارچِ توهمزا، به سفرِ روحی میرود تا با ارواحِ بیماران گفتوگو کند، و در قبایلِ یوروبایِ نیجریه، هر ایل، خدایِ مخصوصِ خود را برایِ باران، جنگ، یا باروریِ زمین میپرستد. این ادیان، برخلافِ نظامهایِ یکتاپرستِ بعدی، با تناقض و ابهام راحتاند: یک روح میتواند هم خوب باشد و هم شرور، بسته به اینکه چطور با آن رفتار کنی.
۲. هندوئیسم
-
تاریخ ظهور: حوالی ۲۰۰۰–۱۵۰۰ پیش از میلاد (با سرودهایِ ریگودا و مهاجرتِ آریاییها به شبهقاره).
-
رهبر: فاقدِ بنیانگذار؛ گوروهایِ بزرگ مانند شانکرا (قرن ۸م) و رامانوجا (قرن ۱۱م) مکاتب را تدوین کردند.
-
محدوده جغرافیایی: هند، نپال، بالی، سریلانکا، و جوامعِ مهاجر در آمریکا و اروپا.
-
کتاب مقدس: وداها (چهارگانه)، اوپانیشادها، رامایانا، مهابهاراتا (با گیتا).
هندوئیسم مانند یک شهرِ باستانی است که هر کسی در آن، در محلهٔ خودش نماز میخواند: یکی به گانشِ فیلسر برایِ رفعِ مانع، دیگری به کالیِ خونآشام برایِ نابودیِ دشمنان، و یک برهمنِ روشنفکر در کنارِ رودِ گنگ، وحدتِ همهٔ این خدایان را در “برهمن” (حقیقتِ بیصورت) میجوید. آنچه این آیین را از سایرِ کهنایینها متمایز میکند، باور به “سمساره” (چرخهٔ بیپایانِ تولد) و “کارما” (قانونِ علت و معلولِ اخلاقی) است، که هیچ فرارِ آسانی از آن نیست؛ مگر از طریقِ ریاضت، عشق، یا معرفت. در عملِ روزمره، یک تاجرِ هندی ممکن است صبحِ زود به معبدی برود تا برایِ معاملهٔ بزرگِ روزش فال بگیرد، و شب، در جشنِ دیوالی، با روشن کردنِ هزاران چراغِ روغنی، از الههٔ ثروت (لاکشمی) برایِ سالِ آینده طلبِ برکت کند.
۳. یهودیت
-
تاریخ ظهور: حوالی ۲۰۰۰–۱۸۰۰ پیش از میلاد (با ابراهیم)؛ شریعتِ سینا حدود ۱۳۰۰ پ.م. تدوین شد.
-
رهبر: ابراهیم، اسحاق، یعقوب (پدران)، موسی (شارع)، و سپس خاخامها در دورانِ تلمود.
-
محدوده جغرافیایی: کنعان/اسرائیل، سپس دیاسپورا در اروپا (بهویژه اشکنازی) و جهانِ اسلام (سفاردی)، و امروز عمدتاً اسرائیل و آمریکا.
-
کتاب مقدس: تنخ (تورات، نوییم، کتوویم) و تلمود (هزاران صفحهٔ بحثِ حقوقی-اخلاقی).
یهودیت اولین دینی بود که جرات کرد یک خدا را نه در کوهستان یا رودخانه، بلکه در یک قراردادِ حقوقی با یک قومِ کوچکِ چادرنشین تعریف کند. این عهد، اما هرگز یک معاملهٔ آرام نبود؛ در سراسرِ تورات، پیامبرانِ خشمگین (مانند ارمیا و اشعیا) مدام خدا را به نقضِ عهد متهم میکنند، و این دیالوگِ پرتنش میانِ انسان و معبود، روحِ اصلیِ یهودیت است. در یک شبِ پسح (عیدِ فطیر)، یک خانوادهٔ یهودیِ اهلِ نیویورک، با خوردنِ سبزیِ تلخ و نانِ فطیر، نه فقط خروجِ اجدادشان از مصر را روایت میکنند، بلکه هر بار که طعمِ بندگی را در دهانشان حس میکنند، دوباره برایِ رهاییِ امروزیِ خود از هر شکلیِ ظلم، دعا میکنند. این دین، هیچگاه به آخرتِ فردی بسنده نکرده؛ همیشه به عدالتِ اجتماعیِ اینجهانی، با وسواسِ تمام، پرداخته است.
۴. آیین زرتشت
-
تاریخ ظهور: بین ۱۵۰۰ تا ۱۲۰۰ پ.م. (گاتاها، کهنترین بخشِ اوستا، به زبانِ کهنِ ودایی نزدیک است).
-
رهبر: زرتشت سپیتمان، یک کشیشِ اصلاحطلب که از قربانیِ خونینِ دامها در آیینِ کهنِ ایران روگردان شد.
-
محدوده جغرافیایی: شرقِ ایران (خراسان، سیستان، سغد)، سپس سراسرِ امپراتوریِ هخامنشی و ساسانی؛ امروز در هند (پارسیان) و ایران (اقلیتِ بسیار کوچک).
-
کتاب مقدس: اوستا (با گاتاها بهعنوانِ سرودههایِ خودِ زرتشت، و یشتها و وندیدادِ متأخرتر).
زرتشت، برخلافِ پیامبرانِ یکتاپرستِ خاورمیانه، با دو نیرویِ همقدرتِ “خیر و شر” روبرو شد و به انسانِ مختار گفت: تو در کارگاهِ بزرگِ آفرینش، یا همکارِ اهورامزدا هستی یا همدستِ انگرهمینو. این نبردِ کیهانی، که در هر تصمیمِ اخلاقیِ روزمره تکرار میشود، در قلبِ آتشکدههایِ زرتشتی با شعلهای که هیچوقت خاموش نمیشود، نمادین است؛ نه اینکه آتش را میپرستند، بلکه آن را روشنترین گواهِ پاکی میدانند. تأثیرِ این آیین بر ادیانِ بعدی عمیق بود: فرشتهشناسی، رستاخیزِ مردگان، پلِ چینود (صراط)، و ظهورِ منجی (سوشیانت) همگی از زرتشتی به مسیحیت و اسلام راه یافتند، اما خودِ زرتشتیانِ امروز، در محلههایِ بمبئی، با لباسِ سفید و کُشتی (کمربندِ مقدس)، همچنان نمازِ پنجگانهشان را به سمتِ خورشید میخوانند، درحالیکه شمارشان هر سال کمتر میشود.
۵. بودیسم
-
تاریخ ظهور: سدهٔ ۶–۵ پ.م. (حدود ۵۶۰ پ.م. در شمالِ هند).
-
رهبر: سیدارتا گوتاما (شاکیامونی)، یک شاهزادهٔ سرخورده که زیرِ درختِ بودی در گایا به بیداری رسید.
-
محدوده جغرافیایی: هند، سریلانکا، آسیایِ جنوبشرق (تراواده)، و شرقِ آسیا (مهایانه و وجرهیانه در تبت).
-
کتاب مقدس: تریپیتاکا (به پالی) و سوتراهایِ مهایانه (مانند سوترایِ نیلوفر).
بودا بهجایِ پرداختن به رازهایِ آفرینش یا ماهیتِ خدا، اولین جراحِ روانکاوِ تاریخ شد: “رنج هست، علتِ رنج تمنّا ست، تمنّا را میتوان پایان داد، و راهِ پایانِ آن، هشت قدمِ سادهٔ اخلاقی و مراقبهای است.” هیچچیز در بودیسم بهاندازهٔ “آناتما” (نبودِ نفسِ پایدار) جنجالی نیست؛ یعنی باورِ به اینکه “من” که فکرش را میکنی، فقط یک جریانِ لحظهبهلحظهٔ حسها و افکار است، نه یک جوهرِ ثابت. در عمل، یک راهبِ تایلندی ممکن است صبحها کاسهٔ گدایی بگیرد و از روستاییانِ لبخندزن، برنجِ پخته بگیرد، و همانجا در سایهٔ درخت، ذهنش را آنقدر آرام کند که حتی نیشِ پشه هم نتواند تمرکزش را بر هم بزند. اما در ژاپنِ مدرن، بودیسمِ ذن با کمانچهٔ زاویهایِ فلسفیاش، تبدیل به آیینی برایِ برنامهنویسانِ خستهٔ سیلیکونولی شده است؛ گویی که بودا، پس از ۲۵۰۰ سال، با لباسِ جدیدی بازگشته است.
۶. جینیسم
-
تاریخ ظهور: همعصر با بودا (سدهٔ ۶ پ.م.)، اما خودِ جینها معتقدند که مهاویرا بیستوچهارمین پیامبرِ یک زنجیرهٔ بیانتهایِ تیرتنکاره است که قدمتِ آنها از حسابِ تاریخ خارج است.
-
رهبر: مهاویرا (وردهمانا)، یک زاهدِ برهنه که با ریاضتِ بینظیرِ خود، آخرین و بزرگترینِ آموزگارانِ این مسیر شد.
-
محدوده جغرافیایی: منحصراً هند (با تمرکز در گجرات، راجستان و مهاراشترا).
-
کتاب مقدس: آگامها (متنهایِ شفاهیِ مدون) برایِ شوتامبارا (جامهسپیدان)؛ و متونِ دیگر برایِ دیگامبارا (برهنگانِ آسمانپوش).
جینیسم، در عصرِ مدرن که همهچیز سریع و راحت شده است، یادآورِ یک افراطِ زیبا و دردناک است: مهاویرا میگفت برایِ رهایی، باید آنقدر از هرگونهِ خشونت بپرهیزی که حتی وقتی راه میروی، نگرانِ له شدنِ مورچهها باشی. راهبانِ جین، در گرمایِ ۴۰ درجهٔ هند، با پارچهای بر دهان تا مگس را نفَس نکشند، و جارویی در دست تا زمین را پیشِ پایشان جارو کنند، نمادِ این دقتِ وسواسیاند. اما آنچه این دین را از یک آیینِ خشکِ ریاضتی نجات میدهد، فلسفهٔ “آنکنتباد” (چندمنظورگیِ حقیقت) است؛ یعنی هیچ دیدگاهِ واحدی، حقیقتِ مطلق نیست و باید به تمامِ زاویههایِ یک مسئله، حتی زاویهٔ یک کرمِ خاکی، احترام گذاشت. در دنیایِ تاجرانِ جین، این اصل به یک مهارتِ شگفتانگیزِ مذاکره و مدارا تبدیل شده است و آنها را به موفقترین جامعهٔ تجاریِ هند تبدیل کرده، درحالیکه بهشدت گیاهخوار و نیکوکارند.
۷. آیین کنفوسیوس
-
تاریخ ظهور: سدهٔ ۶–۵ پ.م. (۵۵۱–۴۷۹ پ.م.)، در دورانِ هرجومرجِ سلسلهٔ ژو و جنگهایِ دولتهایِ چینی.
-
رهبر: کنفوسیوس (کونگ فو-زی)، یک آموزگارِ دورهگرد که هیچگاه به مقامِ سیاسیِ والایی نرسید و در غربت مُرد.
-
محدوده جغرافیایی: چین، کره، ژاپن، ویتنام، و امروز در مراکزِ مطالعاتِ چینشناسیِ جهان.
-
کتاب مقدس: پنجکتابِ کلاسیک (شاملِ کتابِ تغییرات یا ییجینگ) و چهارکتاب (گفتارهایِ کنفوسیوس و منسیوس).
کنفوسیوس، برخلافِ موسایِ شریعتآور یا بودایِ رهاییبخش، یک پزشکِ اجتماعی بود که نسخهٔ درمانِ جامعهٔ بیمارِ عصرِ خود را در “آداب” و “رابطههایِ درست” میدید. او باور داشت که اگر هر مردی بداند جایگاهِ خود در خانواده و حکومت چیست و آن را با محبت و احترام انجام دهد، تمامِ آشوبهایِ سیاسی خودبهخود فروکش خواهند کرد. آموزهٔ “رِن” (محبتِ انساندوستانه) او، نه یک احساسِ عاطفی، بلکه یک وظیفهٔ عملی بود: مثلاً در قبالِ پدر، فرزندیِ نیکو باش؛ در قبالِ رعیت، فرمانرواییِ دادگر. جالبِتأمل اینکه کنفوسیوس هرگز از خدا یا زندگیِ پس از مرگ سخن نگفت؛ وقتی شاگردش پرسید “مرگ چیست؟” پاسخ داد: “زندگی را بلد نیستی، چه رسد به مرگ.” این دنیاگراییِ مطلق، به او اجازه داد که ۲۵۰۰ سال، ستونِ فقراتِ نظامِ اداری و آموزشیِ چین باقی بماند، و امروز، بسیاری از سیاستمدارانِ چینی، بیآنکه بدانند، همچنان بهسبکِ کنفوسیوسیِ سلسلهمراتب و ادب، رفتار میکنند.
۸. آیین دائو (تائوئیسم)
-
تاریخ ظهور: سدهٔ ۴–۶ پ.م. (با لائو-تسه و جوآنگتسه)، اگرچه ریشههایِ شمنیِ آن به دورانِ پیشادودمانیِ چین بازمیگردد.
-
رهبر: لائو-تسه (که روایت است همعصرِ کنفوسیوس بود و گاهی با او دیدار کرد) و جوآنگتسه (فیلسوفِ شاعرِ سدهٔ ۴ پ.م.).
-
محدوده جغرافیایی: چین، تایوان، و جوامعِ چینیِ مهاجر در جنوبِ شرقِ آسیا.
-
کتاب مقدس: دائو دِ جینگ (۵۰۰۰ کاراکترِ کوتاه، مشهور به کتابِ راه و فضیلت) و جوآنگتسه (مجموعهٔ تمثیلهایِ طنزآمیز و عمیق).
دائو، دقیقاً نقطهی مقابلِ کنفوسیوس است: جایی که کنفوسیوس از نظم، قاعده، و کوششِ اخلاقی سخن میگوید، دائو از “رها کردن”، “پیرویِ بیچونوچرا از طبیعت”، و “کنشِ بیکنش” (وو-وی) حرف میزند. لائو-تسه میگوید: “راهی که میتوان از آن سخن گفت، راهِ ابدی نیست”؛ یعنی حقیقتِ نهایی در کلمات نمیگنجد و باید در سکوتِ تماشایِ یک جویبار یا رشدِ کندِ یک درختِ بید، حسش کرد. این فلسفه، در دستانِ عامهٔ چین، به آیینیِ جادویی با کیمیاگری، اکسیرِ جاودانگی، و فالگیری با عصاهایِ بامبو تبدیل شد؛ اما در لایههایِ عمیقتر، تأثیرِ آن بر نقاشیِ سنتیِ چین (با جوهرِ روان و فضایِ خالیِ بسیار) و شعرِ کلاسیک، غیرقابلِ انکار است. یک شاعرِ دائو، هرگز برایِ شهرت نمینوشت؛ او شعر را مانندِ نفسِ کشیدن، بیهدف و بیدردسر، بر کاغذ جاری میکرد.
۹. شینتو (راهِ خدایانِ ژاپن)
-
تاریخ ظهور: ریشه در دورانِ جومون (۱۴,۰۰۰–۳۰۰ پ.م.)، اما بهعنوانِ یک آیینِ متمایز و مدون در سدههای ۶–۸ میلادی، همزمان با ورودِ بودیسم و نگارشِ کوجیکی (۷۱۲م) شکل گرفت.
-
رهبر: فاقدِ بنیانگذار؛ خاندانِ امپراتوری بهعنوانِ نوادگانِ آماتِراسو (ایزدبانویِ خورشید) رهبریِ آیینهایِ ملی را داشتند.
-
محدوده جغرافیایی: تقریباً منحصراً در ژاپن.
-
کتاب مقدس: کوجیکی (سنگنوشتهٔ اسطورهها) و نیهونشوکی (تواریخِ رسمیِ سدهٔ ۸م).
شینتو، برخلافِ تصورِ عموم، یک دین با خدایانِ بسیار (کامی) است که در همهجا پخشاند: در کوهِ فوجی، در یک چشمهٔ آبِ گرم، در یک درختِ سدرِ کهنسال، و حتی در یک توالتِ تمیز! اما کامیها نه مهرباناند و نه بیرحم؛ آنها صرفاً نیروهایِ طبیعیاند که باید با آیینهایِ تطهیر (هارائی) و هدایا (میوه، برنج، ساکی) با آنها آشتی کرد. جالبترین ویژگیِ شینتو، فقدانِ کاملِ یک نظامِ اخلاقیِ مدون است؛ این آیین، خوب و بد را بهاندازهیِ “پاک” و “ناپاک” تعریف میکند، و ناپاکی عمدتاً بهمسائلِ جسمی (خون، زایمان، مرگ) مربوط است، نه گناهِ اخلاقی. امروز، یک ژاپنیِ معمولی، بدونِ هیچ تناقضی، هم به معبدِ شینتو میرود تا برایِ موفقیتِ امتحانش سکه بیندازد، هم به معبدِ بودایی برایِ تشییعِ جنازهٔ پدرش، و هم جشنِ کریسمس را با درختِ تزئینشده برگزار میکند؛ این ترکیبِ بیدغدغه، شاید رازِ هماهنگیِ عجیبِ روحِ ژاپنی باشد.
۱۰. مسیحیت
-
تاریخ ظهور: حدود سال ۳۰ میلادی (پس از مصلوبشدنِ عیسی و ادعایِ رستاخیزِ او).
-
رهبر: عیسی مسیح، یک یهودیِ جلیلی که حدودِ سه سال بهعنوانِ یک معلمِ دورهگرد در فلسطین موعظه کرد؛ پولسِ طرسوسی، معمارِ الهیاتیِ اصلیِ این دین.
-
محدوده جغرافیایی: ابتدا در میانِ یهودیانِ فلسطین، سپس در سراسرِ امپراتوریِ روم، و امروز در تمامِ قارهها (بهویژه آمریکا، اروپا، آفریقا).
-
کتاب مقدس: عهدِ جدید (شاملِ چهار انجیل، اعمالِ رسولان، رسالههایِ پولس و دیگران، و مکاشفه) بههمراهِ عهدِ عتیقِ یهودی.
مسیحیت، برخلافِ ظاهرِ باشکوهِ کلیساهایِ گوتیکاش، با یک رسوایی آغاز شد: یک خدایِ متجسّد که مانندِ یک جنایتکارِ عادی به صلیب کشیده شد. اما رمزِ ماندگاریِ آن در همین نقطهٔ شکست نهفته بود؛ پولسِ طرسوسی، که هرگز عیسی را در حیات ندید، با تبدیلِ این مرگِ شرمآور به یک “قربانیِ کفارهدهنده” برایِ گناهانِ بشر، یک امپراتوریِ روحانیِ جهانی ساخت. در طولِ دو هزار سال، مسیحیت بینِ دو قطبِ ناهماهنگ در نوسان بوده: از یک سو، عرفانِ عمیقِ صلیبِ یوحنا و ترزایِ آویلایی که با خدا در خلوتِ اتاقشان حرف میزدند؛ از سوی دیگر، قدرتِ سختِ پاپها و امپراتورانِ مقدس که با شمشیر و شورایِ کلیسایی، بدعتها را نابود میکردند. امروز، یک کشیشِ انجیلی در آتلانتا، با موسیقیِ پاپ و ویدیوهایِ پرشور، جوانان را جذب میکند، درحالیکه یک راهبِ ارتدکس در کوهِ آتوس، در سکوتِ مطلقِ سلولِ خود، همان دعایِ عیسی را هزاران بار تکرار میکند: “خداوندا، بر منِ گناهکار رحمت آور.”
۱۱. اسلام
-
تاریخ ظهور: سال ۶۱۰ میلادی (اولین وحی در غارِ حرا، در نزدیکیِ مکه).
-
رهبر: محمد بن عبدالله، یک تاجرِ ۴۰سالهٔ قریشی که ادعایِ پیامبریِ خاتمِ انبیا را داشت.
-
محدوده جغرافیایی: شبهجزیرهٔ عربستان، سپس خاورمیانه، شمالِ آفریقا، اندلس (در گذشته)، ایران، آسیایِ مرکزی، شبهقارهٔ هند، اندونزی، و امروز اروپا و آمریکا.
-
کتاب مقدس: قرآن (بهعنوانِ کلامِ بیواسطهٔ خدا در ۱۱۴ سوره) و حدیث (گزارشهایِ گفتار و رفتارِ محمد).
در پی خصومت قبلی یا اسلام هراسی جدید، دین اسلام را بسیاری با شریعتِ سختگیرانهاش میشناسند، اما نباید فراموش کرد که نخستین پیامِ آن، “بخوان” بود؛ یعنی آغازِ دین با امرِ به خواندن و دانستن. محمد ابن عبداله که خود یتیم و فقیر بود، جامعهای ساخت که در آن، زکاتِ اجباری، فقرا را از گرسنگی نجات میداد و حج، همهٔ مسلمانانِ جهان را یکبار در سال، با لباسِ یکسانِ سفید، در صحرایِ عرفات، در برابرِ خداوندِ یگانه به یک اندازه فروتن میکرد. البته در پشتِ این ظاهرِ متحد، تنوعِ شگفتانگیزی نیز وجود دارد. از فقهِ حنبلی در عربستان تا شعرِ عاشقانهٔ مولویِ بلخی که در آن، خدا، معشوقیِ شورانگیز با چهرهٔ مهتابی ست. مقولهای که باعث شده دهها فرقه و مذهب در این دین آسمانی غلط یا درست بوجود آید. در قهوهخانههایِ قدیمِ تهران، پیرمردها هنوز هم برایِ تفسیرِ یک آیه از قرآن، ساعتها بحث میکنند، و هرکدام از زبانِ حافظ شاهدِ میآورند؛ قرآن دریای بیکرانی است که هر تشنهای، بهاندازهٔ وسعِ خود، از آن مینوشد.
۱۲. آیین سیک
-
تاریخ ظهور: سدهٔ ۱۵ میلادی (سال ۱۴۶۹ میلادی، تولدِ گورو نانک).
-
رهبر: گورو نانک (بنیانگذار) و ۹ گورویِ متوالی؛ دهمین گورو، گوبیند سینگ (۱۶۶۶–۱۷۰۸م)، کتابِ مقدس را بهعنوانِ گورویِ ابدی اعلام کرد.
-
محدوده جغرافیایی: پنجاب (هند و پاکستان)، سپس دیاسپورایِ قوی در کانادا، بریتانیا، آمریکا و مالزی.
-
کتاب مقدس: گورو گرانت صاحب (شاملِ سرودههایِ گوروان و عارفانی مانندِ کبیر و شیخِ فرید).
سیکها با ظاهرِ نظامیشان (عمامهٔ بلند، خنجرِ تشریفاتی، و مویِ هرگز کوتاهنشده) در میانِ ادیانِ هندی، یک استثنایِ رزمنده هستند، اما روحِ بنیادینِ آنها از شعرِ لطیفِ گورو نانک تغذیه میکند که میگوید: “نه هندو هستم، نه مسلمان؛ من بندهٔ خدایِ یکتایی هستم که در همهٔ ادیان، با نامهایِ گوناگون خوانده میشود.” نانک در سفرهایِ طولانیاش به مکه و بنارس دید که همه جا، تعصب و تشریفات، جوهرِ حقیقت را پوشانده است؛ پس آیینِ خود را بر سه اصلِ ساده بنا نهاد: نامِ خدا را با هر نفس یاد کن (سمیران)، با دستِ خود کارِ صادقانه کن (کیرات)، و با دیگران، بدونِ تبعیض، غذا را تقسیم کن (وند چهاکنا). در معبدِ طلاییِ امریتسار، که وسطِ یک حوضِ آبِ مقدس قرار دارد، آشپزخانهٔ لنگار هر روز به ۱۰۰,۰۰۰ زائرِ فقیر و غنی، بدونِ هیچِ تفاوتی، غذایِ گرمِ لوبیا و نانِ مسطح میدهد؛ شاید این بزرگترین معجزهیِ عملیِ سیکها باشد.
۱۳. آیین یزیدی (ایزدی)
-
تاریخ ظهور: ریشه در آیینهایِ کهنِ میانرودانی (احتمالاً پیشازرتشتی) دارد، اما بهعنوانِ یک فرقهٔ صوفیانهٔ متمایز در سدهٔ ۱۲ میلادی با شیخ عدی بن مسافر شکل گرفت.
-
رهبر: شیخ عدی (عرفایِ کردِ اهلِ لبنان که در درهٔ لالش در شمالِ عراق ساکن شد)، و پس از او، سلسلهای از شیخها و پیرانِ موروثی.
-
محدوده جغرافیایی: عراق (کوهِ سنجار و لالش)، سوریه، ترکیه، ارمنستان، و جوامعِ تبعیدی در آلمان و سوئد.
-
کتاب مقدس: اساساً شفاهی؛ دو متنِ مکتوبِ متأخر به نامِ “جلوه” (کتابِ شکوه) و “مصحفِ رش” (کتابِ سیاه) بیشتر برایِ بیرونِ جامعه نوشته شده و اعتبارِ رسمی ندارند.
یزیدیان، که جمعیتشان کمتر از یک میلیون است، تلخترین طعمِ تاریخِ ادیان را چشیدهاند: بهاشتباهِ تاریخی، آنها را “شیطانپرست” خواندند، چون در روایتِ آنها، طاووسفرشته (ملک طاووس) که نزدیکترین فرشته به خداست، پس از سرپیچیِ از امرِ سجده بر آدم، توبه کرد و دوباره به مقامِ خویش بازگشت؛ اما همسایگانِ مسلمانشان، این را انکارِ لعنتِ ابلیس تفسیر کردند و قرنها آنان را تکفیر نمودند. در معبدِ لالش، در میانِ کوههایِ خشکِ عراق، یک چشمهٔ آبِ مقدس و یک درختِ چنارِ کهنسال، مرکزِ آیینهایِ سالانهاند؛ زائران با بستنِ گرههایی بر شاخههایِ درخت، آرزوهایِ خود را به امانت میسپارند و با روشن کردنِ چراغهایِ روغنی، از فرشتگانِ هفتگانه (که تجلیاتِ خدا هستند) طلبِ بخشایش میکنند. آنچه این دین را از سایرِ اقلیتها جدا میکند، منعِ شدیدِ ازدواج با بیگانگان و بستهبودنِ کاملِ سیستمِ کاستهایی است که جامعهٔ یزیدی را به سه طبقهٔ موروثی (پیر، شیخ، و مرید) تقسیم میکند؛ سیستمی که هم بقایِ آنها را در قرنها آزار حفظ کرده، هم اکنون در عصرِ مدرن، چالشیِ بزرگ برایِ نسلِ جوانِ مهاجرشان است.
۱۴. آیین مانوی
نکته: (بهعنوانِ یک نظامِ دینیِ تأثیرگذارِ تاریخی که امروز پیروانِ مستقیم ندارد اما افکارش زنده است)
-
تاریخ ظهور: سدهٔ ۳ میلادی (۲۱۶–۲۷۶م)، در بینالنهرینِ تحتِ سلطهٔ ساسانیان.
-
رهبر: مانی، یک پیامبرِ خودخوانده از خانوادهایِ اشکانی که در کودکی مدعیِ دریافتِ وحی از “همزادِ آسمانی” خود شد.
-
محدوده جغرافیایی: از روم تا چین (بهویژه در جادهٔ ابریشم، و در سلسلهٔ تانگِ چین تا سدهٔ ۱۴م رسمیت داشت).
-
کتاب مقدس: “انجیلِ زنده” و “شاپورگان” (تقدیم به شاهِ شاپور یکم)، اما همهٔ آنها در جریانِ سرکوبِ کلیسا و اسلام نابود شدند و امروز جز قطعاتی از تورفان (سینکیانگ) و مصر (پاپیروسهایِ قبطی) در دست نیست.
مانی، که خود را “رسولِ نور” و خاتمِ پیامبرانِ ایران میدانست، بزرگترین تلاشِ تاریخ برایِ ایجادِ یک دینِ جهانیِ ترکیبی را انجام داد. او از زرتشتی، دوگانهانگاریِ خیر و شر را گرفت؛ از مسیحیت، آیینِ عشایِ ربانی و رهبانیت را وامگرفت؛ و از بودیسم، فلسفهٔ تنفر از بدن و تناسخ را اقتباس کرد. نتیجه، یک سیستمِ بسیار پیچیدهٔ کیهانی بود که در آن، ذراتِ نورِ الهی در درونِ میوهها، گیاهان، و حتی اسپرمِ انسان، اسیرِ تاریکیِ ماده هستند و باید با زهدِ مطلق (پرهیزِ کامل از گوشت، شراب، زناشویی، و حتی کشتنِ یک حشره) آزاد شوند. مانویها به دو طبقهٔ “انتخابشده” (راهبانِ کامل) و “شنوندگان” (عوامِ پشتیبان) تقسیم میشدند و در قرنهایِ ۳ تا ۷ میلادی، از شمالِ آفریقا تا چین، میلیونها نفر را تحتِ تأثیر قرار دادند. اگرچه کلیسا و خلافتِ اسلامی، این آیین را با آتش و شمشیر نابود کردند، اما ردِّپایِ افکارِ مانوی در بدعتهایِ قرونِ وسطایی (مانند کاتارها)، در فلسفهٔ برخی از صوفیان، و حتی در مکاتبِ عرفانیِ یهود (قبالا)، بهوضوح قابلِ ردیابی است؛ گویی که مانی، پس از مرگش، در قالبِ یک هراسِ همیشگی از ماده، در ضمیرِ باطنِ بسیاری از زاهدانِ تاریخ، دوباره متولد شده است.
دیدگاهها